ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - سفر به بحرين
سفر به بحرين
غلامرضا گلى زواره
ياقوت حموى در قرن هفتم هجرى قمرى درباره اهل بحرين نوشته است: اهالى بحرين در نزديكى عمّان و برضدّ خوارج عمّان مىباشند، مذهب خويش را پنهان نمىنمايند و هراسى از كسى ندارند و تمام ساكنان آن شيعهاند و اگر غير شيعى در آن ديده شود، غريبه است.[١]
در دهههاى اخير نيز از ٩٨% سكنه مسلمان بحرين، بنابر منابع مختلف، بين ٦٥ تا ٨٥% شيعه بودند كه اكثراً دوازده امامى و اندكى هم پيروان شيخ احمد احسايى مىباشند. به رغم اينكه اكثريت اهالى بحرين شيعهاند، در قرون اخير غالباً در نقاط دور افتاده و روستايى ساكنند؛ ضمن اينكه حضورشان در نظام ادارى و سياسى كمرنگ و ناچيز است و اقليت سنّى بر اين جمع مظلوم حكومت مىكنند؛ حكمرانانى كه از عدالت، انصاف و حقمحورى، بسيار فاصله دارند.[٢]
رژيم حاكم، علاوه بر اينكه شيعيان را به صورت فيزيكى سركوب مىكند، آنان را دستگير و روانه زندان مىنمايد و شديدترين فشارها و تنگناها را برايشان به وجود مىآورد و آنان را از امنيت اجتماعى، آزادىهاى قانونى و كرامتهاى انسانى محروم كرده، از راههاى گوناگون، تهاجم فرهنگى سنگين و گستردهاى را عليه آنان ترتيب داده است. به مدارس، فقه سنّى را تحميل كردهاند، به جنگهاى فرقهاى و تفرقهافكنى بين جوامع سنّى و شيعه دامن مىزنند، به ميراث فرهنگى و علمى شيعه دستاندازى مىكنند و موقوفات شيعيان را در اختيار گرفتهاند، مساجد، حسينيهها و كتابخانههاى شيعه را تخريب يا طعمه حريق قرار مىدهند، در عقايد و افكار آنان شبههافكنى مىكنند و تلاش مىنمايند فرهنگ و آدابى را به اهالى شيعه تحميل كنند كه با موازين اعتقادى آنان مغايرت دارد، دولت سنّىمذهب مىكوشد شيعيان را از نظر كمّى، كمتر از ميزان واقعى جلوه دهد و فرهنگ و هنجارهاى آنان را عقبافتاده و ضعيف قلمداد كند.[٣]
در گذشته، بحرين همچون «احساء» از مراكز سنّتى شيعه به حساب مىآمد؛ امّا با نقشههايى كه استعمارگران با تبانى حكّام منطقه كشيدند، اين مركزيت، از دست رفته و در عوض تدريجاً جامعه شيعه به حاشيه كشانده شدهاند و به لحاظ امكانات رفاهى، خدماتى و ارتباطى، از اقلّيت سنّى عقب افتادهترند. اوجگيرى انقلاب اسلامى در «ايران»، هراسى در خاندان «آل خليفه» افكند كه باعث گرديد فشار بر شيعيان را تشديد كند. حمايت رژيم حاكم بر بحرين از بعثىها در جنگ با ايران و تأييد تلويحى اعدام برخى از برجستهترين رهبران شيعه عراق از جانب حاكمان آل خليفه، شكاف بين شيعيان و دولت مركزى را افزايش داده است.[٤]
اين فشارها بر مردم بحرين به اين علّت وارد مىشود كه آنها از صدر اسلام خواستهاند ارادت خود را به پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) او نشان دهند و پيرو و پايبند تشيع علوى كه مولود طبيعى اسلام راستين است، باشند.
درباره تقوا، زهد و پارسايى اهل بحرين در منابع تاريخى نكات جالبى آمده و معروف است كه آنان افرادى مهذّب و ملتزم در امور شرعى بودهاند. مرحوم شيخ على بلادى (متوفّى ١٣٤٠ ه. ق.) مىگويد:
مردم بحرين توجّه خاصّى به واجبات و تعظيم شعائر مذهبى دارند و استعداد فوقالعادّهاى به ترويج شرع و شريعت از خود نشان مىدهند و به انجام كارهاى مستحبّى ستايش گرديدهاند و به محرّمات و منكراتى كه در اكثر بلاد شايع و آشكار است، به هيچ وجه تظاهر و تجاهر ندارند و هر كس به اين سرزمين مسافرت نمايد و با ديده انصاف، رفتار و كردار مردم را ملاحظه كند، صحّت گفتار ما را درك مىكند.[٥]
وى در جاى ديگر خاطرنشان مىسازد: برخى موثّقين برايم نقل كردهاند در نزد بازرگانان بحرين معمول و متداول بوده چنانچه خدمهاى از خواندن نماز شب غفلت مىكرد و براى اقامه اين مستحبّ غفلت مىنمود و بيدار نمىشد، صبح كه به بازار مىآمد، از پذيرش او امتناع مىكرد و چون همسايگان مىگفتند: او خادم خوبى است و جز نيكى از او نديدهايم، مىگفت: نماز شب نمىخواند و خوف آن دارم اين وضع برايش عادت گردد و ديگر افراد خانواده از او پيروى كنند. به پاس اين سنّتهاى ستوده و دقّت در انجام واجبات و اهتمام در مستحبّات، بحرين را «دارالمؤمنين» خواندهاند.
مطلوب بودن شرايط آب و هوايى، رونق اقتصادى، همبستگى و انسجام اسلامى، پيوستگى فرهنگى و اجتماعى، فضاى امن، آرام و مناسبى را براى شكوفايى علمى و فكرى در بحرين مهيا ساخت و رفتهرفته اجتماعى از علما، روحانيان، اديبان و دانشوران در اين سرزمين شكل گرفت. عالمان بحرينى علاوه بر مقامات علمى و