ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٧ - علما و مسجد سهله
بيابانهاى اطراف شهر بود تا در برابر وهّابيونى كه دائماً كربلا و نجف را مورد هجمههاى خود قرار مىدادند، بايستد و دفاع كند، تيرى شليك مىكند و به سبب انحراف در تيراندازى، شيخ محمّدحسين مورد اصابت گلوله قرار گرفته و رحلت مىكند.[١]
صاحب جواهر در بستر بيمارىاى كه منجر به رحلت ايشان شد، از طرف يكى از عيادتكنندگان، مورد پرسش قرار گرفت كه اگر خداى نكرده براى شما اتّفاقى بيافتد، مرجع تقليد چه كسى خواهد بود؟ صاحب جواهر براى پاسخ به اين سؤال دستور داد تا بزرگان از ميان علما و مجتهدان جمع شوند. آنان نيز بلافاصله به نزد صاحب جواهر رسيدند. برخى با ديدن وضعيت جسمانى صاحب جواهر گمان كردند كه ايشان، او را به عنوان مرجع تقليد بعد از خود انتخاب مىكند و برخى احتمال مىدادند كه صاحب جواهر، يكى از فرزندانش را براى اين مهم پيشنهاد مىكند؛ چون در ميان فرزندانش كسى بود كه لايق چنين منصبى باشد. هنگامى كه تمامى مدعوّين آمدند، صاحب جواهر سراغ شيخ مرتضى انصارى را گرفتند؛ ولى او در جلسه حاضر نبود. كسى را به دنبال او فرستاد. وقتى شيخ انصارى آمد، صاحب جواهر به او گفت: آيا مرا در چنين موقعيتى تنها مىگذارى؟ شيخ مرتضى پاسخ داد: در مسجد سهله مشغول دعا براى شفاى شما بودم. صاحب جواهر فرمود: زمام امور دينى را كه به من سپرده شده بود، اكنون امانت الهى در نزد توست؛ پس تو نيز از احتياطاتت كَم كن؛ چرا كه دين، دين آسانى است.[٢]
مرحوم آيتالله سيد كاظم يزدى (صاحب عروة الوثقى) نيز رفتن به مسجد سهله را كه در برخى از شرايط و اوقات خاص، بقيه مردم در فكر ديگرى بودند، بر امور ديگر ترجيح مىداد و بسيارى از مردم نيز از اين سلوك آن مرحوم پيروى مىكردند.[٣]
آيتالله حكيم نيز بر زيارت مسجد سهله مواظبت داشتند و هميشه فرزندان و افراد ديگر خانوادهاش را به زيارت و توقّف لحظاتى، هر چند اندك در اين مسجد، تشويق مىكرد. سعى مرحوم آيتالله سيد محسن حكيم بر اين بود كه اين منطقه را به بهانهها و مناسبتهاى مختلف آباد گرداند. بازسازى مسجد «زيد» و «صعصعه» كه در كنار مسجد سهله قرار گرفته، نمونهاى از فعّاليتهاى مرحوم سيد محسن حكيم مىباشد.
در شرح حال محقّق بزرگ، آيتالله شيخ آقا بزرگ تهرانى آمده است كه ايشان از «نجف» تا مسجد سهله را كه تقريباً در فاصله ده كيلومترى آن قرار دارد، در شب چهارشنبه هر هفته به مدّت چهل شب، پياده مىرفت.[٤]
از جمله ملازمان مسجد مقدّس سهله، حضرت آيتالله العظمى سيد محمّدعلى حكيم و فرزندان مكرّمشان مىباشند كه در رأس فرزندانشان، مرجع بزرگ، آيتالله سيد محمّدسعيد حكيم است كه بهطور جدّى در نوسازى و تعمير مسجد سهله دخيل مىباشد.[٥]
مرحوم آيتالله سيد جمالالدّين گلپايگانى نيز بسيار به مسجد سهله مىرفت و بسيار هم در مسجد توقّف مىنمود و حتّى شب را در مسجد بيتوته مىكرد. او در اين شيوه، پيرو سلوك استادش شيخ على محمّد نجفآبادى در آداب زيارت مسجد سهله بود.
آيتالله گلپايگانى در يكى از زيارتهايش، بهطور اتّفاقى با آيتالله سيد احمد كربلائى مسجد سهله را زيارت مىكند؛ آن هم درحالىكه سيد احمد مشغول خواندن زيارت مقام مهدى (عج) بود و چنان مناجاتى مىكرد كه باعث جذب آيتالله گلپايگانى به مرحوم سيد احمد مىشود.[٦]
آيتالله خوئى نيز بر رفتن به مسجد سهله در شب چهارشنبه هر هفته مواظبت مىكرد و در آنجا يك تا يك و نيم ساعت درنگ كرده، دعا مىنمود و نماز مىخواند و بر انجام اين كار اهتمام بسيار داشت.[٧]
درباره آيتالله سيد عبدالأعلى سبزوارى نيز نقل شده است كه به زيارت مسجد سهله در شبهاى چهارشنبه ملتزم بود. همچنين نقل شده كه ايشان در يكى از سالهاى عمر شريفش دچار بيمارى قلبى شده بود و متولّى رسيدگى پزشكى به ايشان، دكترى به نام موسى اسَدى بود كه علّامه سيد محمّد كلانتر او را در آن روزها براى مداواى آيتالله سبزوارى آورده بود. پزشك مىخواست كه آيتالله سبزوارى به علّت وضعيت اضطراريشان به بيمارستان منتقل شوند؛ ولى مرحوم سبزوارى اين پيشنهاد را رد نمود؛ چون مىدانست راه حلّ بهترى براى شفاى سريعتر دارد و آن دعا كردن و توسّل به امام صادق (ع) بود. از اينرو آيتالله سبزوارى نذر كرد كه اگر خدا او را از اين بيمارى شفا دهد، يك دوره كامل فقهى از احكام شريعت مقدّس بنويسد. در همان شب از خواب برمىخيزد و بدون اينكه از درد و رنج بيمارىاش شكوهاى كند و به رغم اصرار خانوادهاش به ماندن در خانه، نيمهشب عزم رفتن به مسجد سهله مىكند.
وقتى روز بعد، پزشك ايشان را معاينه مىكند، با شگفتى تمام مىبيند كه بيمارى از وجود ايشان رخت بربسته و كاملًا شفا يافته است و اين، واقعهاى خارقالعادّه بود. اينگونه بود كه مرحوم سبزوارى به واسطه وفاى به نذرى كه كرده بود، شروع به نوشتن يك دوره بزرگ فقهى و استدلالى در سى جلد نمود و آن را «مهذّب الاحكام فى بيان الحلال و الحرام» نام نهاد كه اين كتاب از جمله موسوعههاى فقهى جديد مىباشد. سيد حسين فرزند مرحوم آيتالله سبزوارى، درباره پدر بزرگوارش چنين مىگويد:
زمانى كه نيروهاى رژيم سابق به شهر نجف اشرف حمله كردند و شهر را با موشكهاى زمين به زمين بمباران نمودند و مردم به بيرون شهر فرار كردند، پدرم در مسجد سهله بود. به مسجد رفتم تا از حال ايشان جويا شوم و از ترس سلطه و هجمه نيروهاى رژيم سعى كردم كه ايشان را قانع كرده و از مسجد خارج و به بيرون شهر ببرم. ايشان از من پرسيدند: مردم دارند از نجف بيرون مىروند؟ گفتم: بله. به خاطر شدّت حملات بيرون رفتهاند. پدرم در جواب فرمود: اگر مردم از ولايت اميرالمؤمنين امام على (ع) بر اين شهر آگاه بودند، حتّى از يك وجب از آن عقبنشينى و فرار نمىكردند. پس پدرم پيشنهاد من براى به خروج از شهر را رد كرد و اصرار نمود كه در مسجد سهله بماند.
مرحوم آيتالله سيد عبدالكريم كشميرى از مرحوم آيتالله سيد على قاضى نقل مىكند كه ايشان معتقد بود رفتن به مسجد سهله در روز جمعه خوب است؛[٨] همانگونه كه علّامه سيد محمّدحسين طباطبائى (ره) درباره ايشان چنين مىگويد: