ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - مثلث خونين، ائتلاف «صليب، سلفى و صهيون»
از پيش طرّاحى شده از مراحل و مواضع اين مجموعه از وقايع در ذهن ساختهاند. در واقع، سران ائتلاف «صيلب و صهيون»، موفّق به القاى
اين پيش فرض شدهاند كه:
اوّلًا جهان در شرايط سخت آخرالزّمانى قبل از ظهور مسيح موعود وارد شده است؛
ثانياً كانون اصلى خطرات و تهديدها از شرق اسلامى سر بر مىآورد؛
ثالثاً جنگها و ميداندارى نظامى در اين فصل، ضرورى و اجتناب ناپذير است؛
رابعاً بازنده نهايى، سپاهيان دجّال شرقى و پيروز ميدان، سپاهيان حزب مؤتلفه صليب و صهيون است.
در اين سناريو، فرافكنى عجيبى نهفته است. آنان عامل بحران و كانون بحران را شرق اسلامى معرفى مىنمايند؛ در حالى كه به خوبى واقفند كه راز «بحران بزرگ فرهنگى و تمدّنى عارض شده بر غرب و به تبع آن جهان معاصر»، در غرب، رويكرد غربى و عملكرد غربيان مستكبر نهفته است.
بحرانى كه از اوايل قرن بيستم ميلادى تاكنون چنانكه عرض شد، امواج پىدرپىاش در مناسبات مختلف سياسى، اجتماعى و اقتصادى نمودار شده است.
در ادامه، راه خلاصى و خروج از بحران را هم گذار از مسير سركوب و تاراج شرق اسلامى و سلطه تمام عيار بر آن سرزمين، طى سلسلهاى از مناقشات كه در نهايت به آرمگدون مىانجامد، معرفى مىكنند و با اين پيش فرض، فرمان عمليات گسترده و يورش به شرق را صادر مىكنند.
در مسير همين اقدام تهاجمى است كه ائتلاف صليب و صهيون، در اقدامى پيشدستانه با درگير ساختن ساكنان كشورهاى اسلامى به مناقشات داخلى منطقه، انرژى نهفته ميان ساكنان سرزمينهاى مظلوم و مقهور را تخليه مىنمايد و بر تمامى نقاط مهمّ استراتژيك و ژئوپلتيك در شرق، سلطه تمام عيار پيدا مىكند. اين سلطهجويى در خود، تضمين سلطه بر منابع انرژى نهفته در اين منطقه را نيز به همراه دارد. آنان گمان دارند با تخليه تدريجى و زود هنگام پتانسيل نهفته در شرق اسلامى و شمال آفريقا، احتمال انفجار بزرگ شرق مظلوم در سينه غرب ظالم را از بين مىبرند. مصداق آشكار اين واقعه را امروزه در «تونس»، «ليبى» و «مصر» شاهد هستيم. در گمان سران ائتلاف صليب و صهيون، اجراى زنجيرهاى از پروژهها، در نهايت، همه زمينههاى بروز و ظهور منجى موعود مسلمانان را از بين برده و مسير تاريخ را به نفع «صليبىها و سلفىها و صهيونيستها» كه در نهايت به خانه سياه مجامع مخفى و اشرار يهود برمىگردد، تغيير خواهد داد.
طى سه دهه اخير، ساكنان جهان از طريق رسانههاى جمعى، مجامع دانشگاهى، نظريهسازان وابسته به مراكز مطالعات استراتژيك غرب و حتّى سياستمداران، شاهد گفتوگوهايى درباره برخورد تمدّنها، جنگ صليبى دوم، رويارويى تمدّنى اسلام و غرب، خروج دجّال از شرق و ... بودهاند. در همين باره، مستندات تلويزيونى و فيلمهاى سينمايى بسيارى ساخته شده است. به موازات همين ماجرا، خود با جعل سازمانهايى تروريستى نظير «القاعده» و تقويت وهّابيت و سلفىگرى مورد حمايت سعودىها، سعى در مصداقسازى از دشمن شرقى و نشان دادن چهره خشن و وحشتناك از اسلام معاصر كردهاند.
جريان سلفى و وهّابى معاصر، مجعول دستگاههاى امنيتى «بريتانيا» و تقويت شده سازمان سيا است كه در يك آن به ايفاى چند نقش مشغول است.
در نقش اوّل با ارائه چهرهاى خشن از مسلمانان، ساكنان غرب را از اسلام متنفّر و منزجر مىسازند و با ارائه مستندات لازم، ائتلاف صليب و صهيون را در نزديك جلوه دادن رويارويى تمدّن غرب و جهان اسلام در چشم مردم غرب يارى مىرسانند؛ امّا در همان حال با ايفاى نقش دوم، به نمايندگى از طرف همان ائتلاف، همه مجال را براى ايجاد وحدت رويه در ميان مستضعفان مسلمان ساكن شرق اسلامى از بين برده و با آتش شعلهور ساختن اختلاف و درگيرىهاى منطقهاى، موجب تضعيف نيروهاى مسلمانان و تخليه انرژىهاى مردمى مىشوند، ضمن آنكه با گرفتن نقش مجاهدان ضدّ كفر و شرك مقابله كننده با يهود و آمريكا، مانع از شكلگيرى جريانات معارض مستقل و جهادى انديشمند حقيقى در منطقه مىشوند كه مىتوانند به قصد مقابله جدّى با غرب وارد عمل شوند.
تمامى مستندات نشان مىدهد كه به رغم اين نقش بازى، از سوى جريانات سلفى، در سالهاى اخير حتّى يك تير به سوى رژيم اشغالگر قدس و كاروانهاى نظامى آمريكايى اشغالگر پرتاب نشده و آنان در كنار آمريكا و همپيمان با آنها، نقش مهمّى را در ايجاد تزلزل دولتهاى ضدّ غربى ايفا كردهاند. حضور و عمل اين جريان در «عراق»، «يمن»، «سوريه» و «بحرين» شاهد روشنى براى اين ماجراست.
در واقع آنان، مانند «سازمان منافقين» بدل به آلت فعل و عمله ظلمه «بنىاسرائيل» شدهاند تا كمربند امنيتى محكمى گرداگرد رژيم اشغالگر قدس كشيده شود.
بعد از اين خواهيم ديد كه همين جريان، در دستان مرموز مجامع