ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - تاريخچه «سلفيه»
سلفيه
آيت الله جعفر سبحانى
اين گروه كه در حجاز و عربستان سعودى هستند و كمكم به جاهاى ديگر هم رسيدهاند. به جمعيت سلفى يا سلفىگرا مشهورند؛ در حال حاضر اگر يك جوان سنّى بخواهد روشن فكر شود، روشن فكرى او به صورت سلفى و سلفىگرى است.
از آغاز قرن چهاردهم هجرى قمرى، مكتب «سلفيه» مشهور شد و گروهى آن را به عنوان «دين» و «مذهب» برگزيدند و خود را «سلفى» ناميدند و برخى، آن را «روش فكرى» براى رسيدن به حقيقت اسلام دانستند.
براى روشن شدن مطلب، لازم است با تاريخچه «سلفيه» و شيوه تفكّر و روش استدلال آنها در بحثهاى اعتقادى و فقهى بيشتر آشنا شويم.
تاريخچه «سلفيه»
سلفىها خود را پيرو مكتب «اهل حديث» مىدانند كه در عصر عبّاسيان و پس از اختلاف با معتزله و اهل كلام و شيعيان، پديد آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل در سال ٢٤١ «ه. ق.» كه بنيانگذار مذهب اهل حديث است، اين شيوه در ميان حنبلىها ادامه داشت و حنبلىها در اصول و فروع و عقيده و احكام، خود را پيرو اهل حديث دانستند، خلفاى عبّاسى از دوران متوكّل تا زمان مقتدر، به ترويج اين مكتب پرداختند. در سال ٣٠٥ «ه. ق.»، ابوالحسن اشعرى «م ٣٢٤ ه. ق.» تحت عنوان «احياگرى مكتب اهل حديث» و به طور اخص احمد بن حنبل، مكتبى را پىريزى كرد و خواست اصلاحاتى در عقيده اهل حديث ايجاد كند؛ زيرا عقيده آنان با خرافات زيادى آميخته شده بود و پيوسته مىگفتند: قرآن، قديم است و بشر در زندگى خود فاقد اختيار است و خدا دست و پا و چشم و ديگر اعضا را دارد. او براى اصلاح اين مكتب، به پا خاست و توانست اصلاحاتى انجام دهد؛ ولى متعصّبان اهل حديث او را از خود طرد كردند.
ابوعبدالله حمرانى گفته است: اشعرى وارد بغداد شد و نزد رئيس مذهب «اهل حديث» به نام بربهارى رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبايى و ابوهاشم مناظره كردهام و منطق يهود و نصارا را شكستهام.
رئيس مذهب اهل حديث گفت: من از سخنان تو چيزى نمىفهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، ايمان دارم. سپس اشعرى براى جلب نظر اهل حديث، كتاب «الابانة» را نوشت كه تا حدّى بيانكننده عقيده اهل حديث است.
با پيدايش مكتب اشعرى، شكاف عظيمى بين اهل حديث و آنها پديد آمد و پيوسته در جنگ و جدال بودند و گاهى اختلافاتشان به خونريزى مىانجاميد و علّت آن اين بود كه اشعرى اصلاحاتى در عقيده اهل حديث انجام داد و براى خود در مسائل عقيدتى مقامى قائل شد.
در تمام اين دوران كه اهل حديث در يك طرف و اشاعره در طرف ديگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفيه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اينكه ابنتيميه «م ٧٢٨ ه. ق.» دعوت به شيوه «سلف» را شعار مكتب خود ساخت؛ ولى از كلمه «سلفيه» بهره نمىگرفت و