ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٦ - تصميم نهايى از جانب خود اوربانوس گرفته شد
آسيايى آن امپراتورى بودند.
در ١٠٧١ م. سپاهيان بيزانس تقريباً در «مناذگرد» تارومار شدند. تركان سلجوقى ادسا، انطاكيه (١٠٥٨ م.)، طرسوس، حتّى نيقيه را تسخير كردند و از آن سوى بوسفور، چشم بر خودِ شهر قسطنطنيه دوختند. امپراتور آلكسيوس اوّل (١٠٨١- ١١١٨ م.) با امضاى عهدنامه خفّتآورى، بخشى از آسياى صغير را نجات بخشيد؛ ليكن براى مقابله با هجومهاى بيشتر، فاقد قواى نظامى بود.
اگر قسطنطنيه به دست تركان مىافتاد، تمامى اروپاى خاورى در برابر لشكريان آنها مفتوح مىشد و فتح تور (٧٣٢ ه. ق.) بىنتيجه مىماند. آلكسيوس غرور مذهبى را فراموش كرد، سفرايى نزد پاپ اوربانوس دوم و شوراى پياچنتسا گسيل داشت و اروپاى لاتين را تشويق كرد تا او را در هزيمت دادن تركان از اروپا يارى كند.
آلكسيوس مىگفت كه مبارزه با اين جماعت كفّار در خاك آسيا، عاقلانهتر خواهد بود تا آنكه دست روى دست نهند و منتظر سيل آنها از طريق شبه جزيره بالكان به پايتختهاى اروپايى باشند.
سومين علّت
سومين علّت مستقيم جنگهاى صليبى، حسّ جاهطلبى شهرهاى ايتاليايى مانند «پيزا»، «جنووا»، «ونيز» و «آمالفى» بود كه مىخواستند دامنه قدرت تجارى روزافزون خود را بسط دهند.
هنگامى كه نورمانها «سيسيل» را از دست مسلمانان بيرون آوردند (١٠٦٠- ١٠٩١ م.) و لشكريان مسيحى حوزه حكومت مسلمانان را در اسپانيا كاهش دادند (از ١٠٨٥ م.
به بعد)، مديترانه باخترى به روى بازرگانان مسيحى باز شد.
شهرهاى ايتاليايى از راه بنادر صادر كننده كالاهاى داخلى و مصنوعات وراى آلپ ثروتمند شدند و درصدد برآمدند به برترى مسلمانان در مديترانه خاورى پايان داده، بازارهاى خاور نزديك را به روى كالاهاى اروپاى باخترى بگشايند. اطّلاع نداريم كه اين سوداگران ايتاليايى تا چه حد به شخص پاپ تقرّب داشتند.
تصميم نهايى از جانب خود اوربانوس گرفته شد
اين فكر به ذهن ساير پاپها هم خطور كرده بود؛ مثلًا ژربر كه به اسم سيلوستر دوم مقام پاپى را احراز كرد، از عالم مسيحيت خواستار نجات بيتالمقدّس شد و بنا به اصرار او جماعتى از مبارزان مسيحى- بىنتيجه- قدم به خاك سوريه گذاشتند. (حدود ١٠٠١ م.)
گرگوريوس هفتم در گرماگرم مبارزه سختى با هانرى چهارم گفته بود:
جان بركف نهادن در راه نجات اماكن متبرّكه در نظر من، به مراتب خوشتر است تا حكومت بر عالمى.
هنگامى كه اوربانوس در مارس ١٠٩٥ م. رياست «شوراى پياچنتسا» را به عهده گرفت، آتش آن مبارزه هنوز سرد نشده بود.
در اين شورا اوربانوس به حمايت از تقاضاى سفيران «آلكسيوس» سخن گفت؛ امّا توصيه كرد تا زمانى كه مجمع عظيمترى به نمايندگى از جانب قاطبه مسيحيان براى اعلام جنگ عليه اسلام تشكيل نشده است، در گرفتن تصميم شتاب نورزند. احاطه وى بر اوضاع زيادتر از آن بود كه تصوّر كند در چنين امر خطيرى، در يك سرزمين دوردست، پيروزى مسيحيان قطعى باشد.
بىشك اوربانوس پيشبينى مىكرد كه شكست در اين مهم به حيثيت مسيحيت و كليسا سخت لطمه خواهد زد.
شايد اشتياق داشت كه جنگجويى نامرتّب بارونهاى فئودال و دزدان دريايى نورمان را به صورت مبارزهاى مقدّس درآورد و اروپا و امپراتورى بيزانس را از خطر مسلمانان برهاند.
آرزوى اوربانوس آن بود كه كليساى شرقى را دوباره به زير سلطه حكومت پاپى و عالم مسيحى را به صورت جهان نيرومندى تحت فرمان پاپها درآورد و بار ديگر شهر رم را به پايتخت جهان مبدّل كند. اين مفهوم ذهنى ناشى از نهايت دولتمردى بود.
از مارس تا اكتبر ١٠٩٥ م. اوربانوس به سياحت در ايتالياى شمالى و فرانسه جنوبى مشغول بود و از امرا و بزرگان قوم، براى كمك ضرورى در اين راه نظر خواست. در كلرمون، واقع در اوورنى، شوراى تاريخى روحانى اجلاس كرد، هر چند كه يك روز سرد ماه نوامبر بود، هزاران نفر از مردم نواحى و جوامع مختلف چادرهاى خود را در ميان صحرا برافراشتند و چنان اجتماع عظيمى برپا شد كه هيچ تالارى گنجايش آن همه مردم را نداشت.
پاپ خطاب به حاضران چنين گفت:
اى نژاد فرانك! نژاد محبوب و برگزيده خدا! ... از مرزهاى