ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٩ - بنيادها؛ تربيت رهبران اصلاح طلب
جنگ نرم در كشورهايى كه همسويى با غرب و نظام سلطه غربى ندارند، يكى از برنامههاى اين بنيادهاست.
بنيادها در مجموع، عمل سخت مردان سياسى، نظامى را با «نرمى» به ثمر مىرسانند. در واقع اقوام و كشورها را براى راحتتر خورده شدن مهيا مىسازند.
ادوارد برمن، درباره شروع توسعه فعّاليت بنيادها مىنويسد:
پس از جنگ جهانى دوم، زمانى كه رفاه ملّى ايالات متّحده، ابعاد جهانى يافت، بنيادهاى عمده به طور روزافزون به حمايت از نهادهاى آموزشى در مناطق مهمّ استراتژيكى جهان مبادرت ورزيدند؛ با اين اميد كه اين نهادها بتوانند به تربيت افرادى توفيق يابند كه نگرش آنان در مورد منافع ملّى ايالات متّحده، سازگار با همان ديدگاهى باشد كه از سوى بنيادهاى حامى چنين نهادهايى پذيرفته شده است. اين افراد نيز به نوبه خود، جهان پيرامون خود را به گونهاى شكل مىدهند كه متضمّن حفظ و گسترش منافع آمريكا باشد.[١]
چنانكه از تعابير برمن بر مىآيد، بنيادها «وظيفه پرورش نخبگان بىتعصّب و همسو با منافع آمريكا را در جهان»، بر عهده دارند. شايد خواننده گرامى در خاطر داشته باشد كه در سالهاى اوّليه آشنايى ايران با غرب، در طى چند مرحله، جوانانى را براى آموزش علوم و فنون جديد بورسيه و به اروپا بردند. اينان هسته اوّليه از فرنگ برگشتگانى را تشكيل دادند كه منوّرالفكرى را در ايران شايع ساختند، سنن دينى و شرقى را به سخره گرفتند، در دربار قاجار صاحب منصب شدند و همچون ابوالحسن خان ايلچى قرارداد «گلستان» و «تركمنچاى» را امضا كردند.
با قدرت يافتن آمريكا در جهان و تضعيف موقعيت انگلستان، بنيادهاى آمريكايى «نخبهپرورى» را آغاز كردند. اين جريان از سالهاى ١٩٣٠ م. تاكنون روندى پيشرونده داشته است.
آنان دريافته بودند كه اين جوانان، آنگاه كه به كشور خود برگردند؛ چونان بيمارى مبتلا به ويروس، البتّه ويروس روشنفكرى، آلودگى مىپراكنند و در مسند حكومتى، تصميمات بزرگ، به نفع استعمارگران اخذ مىكنند؛ چنين نيز شد. اين حربه در كشورهايى با سابقه بزرگ تاريخى و فرهنگى، همچون ايران، مصر، تركيه كه امكان حضور عينى نظاميان غربى را فراهم نمىآورد، تأثير فراوانى داشته است.
تلاشهاى فرهنگى و آموزشى بنيادها در خارج ايالات متّحده را «لش[٢]؛ جنگ سرد فرهنگى» مىنامند.
«رند كورپوريشن»،[٣] يكى ديگر از مؤسّساتى است كه توسط بنياد فورد در سال ١٩٤٥ م. در شهر «سانتامونيكا»[٤] تأسيس شد. اين مؤسّسه مشهورترين سازمانى است كه تشكّلى از روشنفكران و انديشمندان و دانشمندانى را كه براى صنايع نظامى كار مىكنند، در اختيار دارد.
فهرست برخى ديگر از بنيادهاى آمريكايى بدين قرار است:
مؤسّسات: لينكلن،[٥] استنفورد،[٦] سالومول،[٧] استفن بچل[٨] از ديگر نهادهاى وابسته بنيادهاى فورد و كارنگى و راكفلر و ...
بنياد جنايى «پاروين»[٩] كه به گفته خود آمريكايىها بنياد مافيا يا اتّحاديه جنايتكاران است و توسط آلبرت پاروين، صاحب قمارخانه و مهمانخانه مشهور «فلامينگو» در شهر «لاس وگاس» در سال ١٩٦٠ م. تأسيس شد.
پاروين از سال ١٩٤٥ م. به اين سو، نامش درصدر فهرست اعضاى مافيا و جنايتكاران كه از طرف وزارت دادگسترى آمريكا تهيه شده، ثبت گرديده است؛
«شوراى آتلانتيك»[١٠] يكى ديگر از مراكز حسّاس و تصميمگير در ايالات متّحده است كه از بطن خود «باشگاه بيلدربرگ»[١١] و طرحهاى جنجالى همچون «جهانىسازى» و «حكومت جهانى» به رهبرى آمريكا را بيرون داده است؛
«بنياد نيكسون» كه توسط ريچارد نيكسون، رئيسجمهور اسبق اين كشور تأسيس شد و «بنياد سوروس» كه توسط جرج سوروس سرمايهدار يهودى مجارىتبار تأسيس شد.
«بنياد هرتييج» كه توسط هنرى كسينجر پايهگذارى شد.[١٢]
جنگ سردى كه مىخواهد به تربيت آن دسته از رهبران جهان سومى توفيق يابد كه راه ميانه، بين فاشيسم و كمونيسم را برمىگزينند، به عبارت سادهتر، برنامههاى بنيادها به منظور تربيت رهبران اصلاحطلب طرّاحى شدهاند.
اصلاحطلبان تربيت شده به نمايندگى از طرف بنيادها، با تبديل كردن ابزار نرم فرهنگى به جاى اسلحه نظامى از حجم سرمايهگذارى آمريكا براى سلطهجويى و حضور در كشورهاى شرقى و آمريكاى لاتين كاستند و احساس نفرت مردم از استعمارگران را به احساس شيرين دوستى تبديل كردند.
جرج وينسنت،[١٣] رئيس بنياد راكفلر در سال ١٩١٧ م.
درباره فعّاليتهاى بنياد در «فيليپين» به اين موضوع اشاره كرد. وى گفت:
مراكز ارائه خدمات درمانى و نيز پزشكان، اخيراً به طور مسالمتآميز به مناطقى از جزاير فيليپين نفوذ كردهاند و اين واقعيت را نشان دادهاند كه براى رام كردن اقوام بدوى و بدبين نسبت به بيگانگان، طبّ بر مسلسل امتيازاتى دارد.[١٤]
اروپاييان ٢٠٠ سال قبل، از طريق گسيل داشتن ميسيونرها و تأسيس بيمارستانهاى مسيحى، اين روش را به تجربه نشستند. در آن زمان، كه كم و بيش همچنان ادامه دارد، ميسيونرها جمع كثيرى از مردم سادهدل روستايى و شهرستانى مسلمان را مسيحى كردند.
در سالهاى اوج و حضور استعمارگران در شرق، ميسيونرها، نقش جادّه صافكن مردان نظامى و سياسى را ايفا مىكردند؛ امّا در دوران جديد، بنيادها با اعمال كنترل بر توليد و اشاعه فرهنگ [خاص]، به گسترش سلطه طبقه مسلّط كمك مىكنند. ارائه منابع مالى، به طور استراتژيك آنها را قادر مىكند كه ديدگاههاى خاصّى را مشروعيت بخشيده و به طور همزمان ديدگاههاى ديگر را بىارزش جلوه دهند. نمىتوان تصوّر كرد كه بدون حمايت محسوس بنيادها، نظريه نخبهگرايى دمكراتيك و نظريه كثرتگرايى[١٥] مرتبط با آن، مىتوانست اين گونه در انديشههاى سياسى آمريكاى پس از جنگ جهانى دوم حاكميت يابد.[١٦]
به قول ادوارد برمن، نخبگان حاكم بر بنيادها خطّ مشىها را تعيين مىكنند و با اتّكاء بر منابع مالى سرشار خود، اجراى آن را تضمين مىكنند.