ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢١ - معجزه توسّل
پيدا كردم كه اجداد من پيدا نكردهاند.
\* در مطالعات خودتان، قبل و بعد از تشيّع، بيشتر چه كتابهايى خواندهايد؟
\* من قبل از تشرّف به مذهب شيعه، اصلًا كتابى نمىخواندم و نسبت به كتب شيعيان هم بىاحترامى مىكردم. كتابهاى مقدّماتى را شروع كردهام، كتابهاى توضيحات حديثى، اعتقادى، نحوى و زندگىنامه ائمه (ع).
بعد از مدّتى كه شيعه شدم (بعد از يك سال)، خوابى ديدم كه در لشكر رسولالله (ص) شركت دارم و تعداد ما خيلى كم است و نيزه و شمشير داريم. من صورت و بدن حضرت را نمىديدم و فقط حرفهاى ايشان را مىشنيدم. آن حضرت (ص) كنار من بودند ولى من ايشان را نمىديدم، خود رسولالله (ص) به من گفتند به اطراف خود نگاه كنيد. ديدم تمام كوهها، پر از لشكريان ابوسفيان بود. خود ابوسفيان سفيدپوش بود و بقيه لشكرش سياه بودند و جاى خالى در لشكرش نبود. خودم عرض كردم: يا رسولالله! اجازه دهيد با آنها بجنگيم. ايشان فرمودند: «صبر كنيد، بايد ببينيم آنها چه مىخواهند.» خود ابوسفيان جلو آمد و به حضرت خيلى بىاحترامى كرد. با بچّههايى كه نزديك من بودند، سؤال كرديم كه اجازه دهيد كه با آنها بجنگيم و ايشان مىگفتند: «نه بايد صبر كنيم.» از اين خوابها تعجّب كردم و از چند تن از اساتيد سيّد خود سؤال كردم، گفتم چنين چيزى واقعيّت دارد؟ گفتند: اگر پيامبر را ديده باشى قطعاً بدان كه به غير از او كسى نيست و نمىتواند به صورت آن حضرت در بيايد. بعد خوشحال شدم و گفتم: كه خوب يك چيزى دست مرا گرفته و من بايد به هدفهايى كه دارم برسم و سعى خود را بكنم. پس از مدّتى دوباره خواب ديدم كه سيّدى ايستاده و خيلى خشن به من نگاه مىكند. از او سؤال مىكردم، امّا به حرفهاى من گوش نمىداد و فقط مىگفت: چرا اين كار را كردى؟ نمىدانستم چه كارى را مىگويند. بلند شدم، وضو گرفتم و با خود گفتم: خدايا من چه كار كردهام كه ايشان از من ناراحت هستند؟ گناهان كوچك و بزرگم- كه البتّه همه گناهان بزرگ هستند و نبايد آنها را كوچك شمرد- به خاطر آوردم و گفتم، شايد به دليل اين گناهان باشد، شكر اعمال را نيز به جا آوردم؛ چند روز بعد دوباره آن سيّد را در خواب ديدم كه خيلى خوشحال است و از من راضى است. وقتى از اساتيد خود تعبير آن را خواستم، گفتند كه خير است.
يك روز ديگر سيّد آمدند و در پشت ميزتحرير نشستند و چند نفر ديگر هم بودند و به ما درس اخلاق مىدادند. گفتم شايد من اخلاقم خوب نيست و به ديگران حرفى زدهام و كسى را ناراحت كردهام.
نصيحتم اين است كه متوسّل شدن، چيز عجيبى است هر كس بخواهد، حتماً به او مىدهند، حتماً نبايد همين امروز بدهند، آنها طورى حاجت شما را مىدهند كه خودتان نفهميد.
\* آيا بعد از تشرّف به تشيّع اقدامات تبليغى هم انجام دادهايد؟
\* من بعد از اينكه راه راست را پذيرفتم يك بار هم تبليغ رفتم و با پدر و مادر خودم هم صحبت كردهام و انشاءالله آنها هم شيعه مىشوند. آنجا شيعه شدن سخت است و من دومين نفرى هستم كه در چچن شيعه شدهام، كه اوّلين نفر به دست وهّابىها كشته شد. ما يك سايتى به زبان روسى راهاندازى كردهايم و در حال ترجمه يك كتاب چهلحديث درباره دروغ، غيبت و اخلاق هستيم. افكار زيادى دارم كه به يارى خدا و ائمه (ع) بايد به انجام برسانم.
\* شما در مذهب تشيّع چه چيزى را يافتهايد كه قبلًا نيافته بوديد و برترىهاى مذهب تشيّع چيست؟
\* برترىهاى شيعه از لحاظ مذهب بر تسنّن خيلى زياد است. ولى اساسىترين مطلب، احكام است. وقتى از يك عالم سنّى، درباره مسئلهاى سؤال كنيد، از طريق قرآن و احاديث نبوى پاسخ شما را مىدهد و گاهى براى يافتن پاسخ، كلّ قرآن را مىگردد و زمانى كه چيزى نمىيابد، چون تمام مسائل و جزئيات در قرآن نيامده، از خودش قياس مىكند؛ يعنى يك مسئله شبيه را پيدا مىكند و مىگويد اين، اينگونه است، پس اين هم به اين صورت مىشود. امّا در مذهب شيعه، اينگونه نيست. كوچكترين مسئله در امور زندگى دنيوى، مادّى و معنوى و هرگونه سؤالى كه داريد، خود اهل بيت (ع) پاسخهاى آن را دادهاند و من نديده و نشنيدهام كه پرسشى را بىپاسخ گذاشته باشند.
برترى ديگر، خود اهلبيت (ع) هستند كه در قرآن و بسيارى از احاديث نبوى از آنها صحبت شده است امّا درباره خلفاى اوّل، دوم و سوم نه در قرآن، نه در احاديث چيزى نيامده است.
اگر من بخواهم سؤالى را از خلفا بپرسم، آنها براى يافتن پاسخشان به امير مؤمنان (ع) مراجعه مىكنند. حالا اگر آنان جانشينان پيامبرند، چرا نمىتوانند پاسخ سؤالات را بدهند؟ درصورتى كه اهل بيت (ع) به تمامى سؤالات پاسخ مىدهند. از لحاظ اخلاق و عدالت هم تشيّع برترىهاى زيادى دارد.