ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢٠ - معجزه توسّل
مىخوانيد، چرا قبول نمىكنيد؟ سؤالات عجيبى بود كه حتّى الآن از يادآورىاش به لرزه مىافتم. نمىدانستم، واقعاً چه كار كنم. با همسرم صحبت كردم. همسرم گفت كه چه فرقهايى بين آنها و ما هست؟ گفتم: هيچ فرقى ندارند، جز از جهت امامت وگرنه قرآن كه يكى است، پيامبر كه يكى است، خدا كه يكى است. ما هم كه امام على (ع) را قبول داريم. حسن (ع) و حسين (ع) را قبول داريم. خوب چه فرقى مىكند؟ همشرم گفت: پس همينطور كه به شما پيغام رسيده نماز بخوانيد. من باز فكر كردم و روز دوم شروع كردم به نماز خواندن. موقعى كه ايستادم، بدنم مىلرزيد، كه ما چرا به اين صورت نماز مىخوانيم و از اين دسته افكار.
همان شب منتظر هديهاى الهى بوديم. من بيرون خانه، پايين بودم، در همان روزها يا دو، سه روز بعد از آن بود كه همسرم با گريه آمد پايين. گفتم: چه شده؟ چه خبر است؟ گفت: در خانه ما يك نفر ديگر هست. گفتم: هيچ كس نيست. گفت: هست، با من نماز مىخواند، زمانى كه من بلند مىشوم، با من بلند مىشود. وقتى من مىنشينم، با من مىنشيند، وقتى دعا مىكنم با من دستهايش را بلند مىكند. گفتم: نه، اين چيزها ممكن نيست. خودم مىدانستم يك اتّفاقاتى صورت گرفته و يك مسائلى هست و واقعاً وجود دارد. ولى باز گفتم: شما خيال كردهايد. رفتيم و با هم خانه را گشتيم، هيچ كس نبود. شب دوم كه من با دوستانم بيرون صحبت مىكردم و بر روى يكى از مسائل شيعيان بحث مىكرديم، دوباره خانمام در حالى كه فرزندمان در آغوشش بود، به پايين دويد و گريه مىكرد. گفتم: چه شده؟ گفت: باز هم آن آقا آمد پيشم. گفتم: كسى نيست. گفت: الآن كه داشتم نماز مىخواندم با من نماز مىخواند. (با هم بالا رفتيم) روزهاى بعد كه به همين شيوه نماز را ادامه مىدادم، خودم هم احساس مىكردم، ديدم كسى دست مرا گرفته و مرا از تاريكى به روشنايى آورده. زندگىمان عوض شده بود اعتقاد من درباره شيعه، كه اصلًا شيعه را قبول نداشتم و منكر آن بودم، عوض شده و خيلى به شيعيان محبّت پيدا كرده و علاقهمند شده بودم. نه اينكه علاقه من از روى كتاب باشد، نه، چون كتاب هم نمىخواندم. آن يك معجزه بود انشاءالله خداوند و همه ائمه (ع) مرا ببخشند.
قبل از آن مهرى را كه با آن نماز مىخوانيم مىزدم، نسبت به شيعه، علماى شيعه و كتب شيعه خيلى بىاحترامى مىكردم. با بچّهها كه صحبت مىكرديم، به شيعيان مىخنديدم و مىگفتم كه شما براى سنگ نماز مىخوانيد و ... امّا پس از اين اتّفاق مثل اينكه اصلًا اين حرفها نبود. چون ما جدّمان شيعه بوده و از شيعه هم هستيم، خيلى سالها هم شيعه بوديم. خودم تعجّب كردم. گفتم كه حتماً اين حرفهايى كه شيعيان مىگويند، واقعاً درست است. مشكلاتى كه داشتم، اصلًا نمىدانم چى شد و كجا رفت. تمام نيازمندىهايم برطرف شده بود، از نظر درسى و علمى هم به دين اسلام علاقهمند شده بودم. چون جدّ ما هم يكى از علماى بزرگ بود كه به خط خودش قرآنى هم داريم كه الآن در منزل ماست. نمىدانم چرا قبل از آن نخواسته بودم اسلام را ياد بگيرم و دينم را بشناسم، امّا پس از آن اتّفاق يك مرتبه ديدم واقعاً اين مسائل خيلى لذّت دارد. خيلى به آنها علاقهمند شدم و درسها را شروع كردم.
زمان زيادى نيست كه به راه راست هدايت شدهام يادم هست كه يك ثانيه نمىشود كه خدا را شكر نكنم كه حدّاقل قبل از مرگم، راه راست را به من نشان داد. بعداً همسرم مىگفتند كه آقا اينجا آمدهاند، مىگفتند وقتى دعا مىكنند ميان دستهاى من، دستهاى بچّهاى مىآيد و ... خودم هم اين اتّفاقات و حرفها را قبول داشتم ولى نمىخواستم به همسرم بگويم (چون آنها اين مسائل را يك جور ديگر تعبير نكنند) زمانى كه خداوند به ما فرزندى داد به من خبر رسيد، كه اين همان دستى است كه مىگفتم و اين همان بچّه است، گفتم: شكر خدا.
خدايا شكرت كه دست مرا گرفتى و مرا رها نكردى، ائمه (ع) با اينكه من ارزشش را نداشتم، دست مرا گرفتند و مرا بردند و از ائمه (ع) خيلى جواب گرفتهام، نه يك بار.
\* تاريخ تشيّع شما چه زمانى است؟
\* اواخر سال ١٣٨١.
\* لطفاً درباره عامل تشيّع خودتان توضيح دهيد؟
\* توسّل به امامان (ع). من از طريق توسّل به تشيّع رسيدم، اين راه را پيدا كردم و مىدانم كه هر كسى توسّل و اعتماد به امام داشته باشد، موفّق مىشود و همين اتّفاق برايش مىافتد، همانطور كه براى من افتاد و شما كه برادران من هستيد و اينجا تشريف داريد، بدانيد كشورتان يك كشور مقدّسى است كه مىتوانيد از شيعه، علما و اساتيد استفاده كنيد و سؤال كنيد، جاهاى زيارتى هم داريد، واقعاً خوششانس هستيد، اگر قدر اينها را بدانيد. اينها چيزهاى عجيبى است و احتمال دارد كه امروز اتّفاقى نيفتد؛ مثلًا بگوييد: نمازم را خواندم و در زندگى من هيچ چيز عوض نشده، شايد خداوند صلاح نداند كه الآن اينگونه شود، امّا حتماً اجرى دارد.
\* بيشترين توسّلتان به كدام امام بوده است؟
\* اولين توسّلم به حضرت مهدى (ع) بود و بعد از ايشان به ائمه ديگر هم توسّل داشتهام و جوابهاى عجيبى گرفتهام. كسى تا براى خودش اتّفاق نيفتد باورش نمىشود، ولى من چيزهايى