ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - مراتب ولايت
يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ».[١]
ولى حقيقى، خداوند تبارك و تعالى است و ولايت او ذاتى است و حقيقى.
در «سوره يوسف» مىخوانيم:
«فاطِرَالسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ؛[٢]
اى پديدآورنده آسمانها و زمين، تنها تو در دنيا و آخرت مولاى منى، مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما.» ولايت خداوند الى الابد و هميشگى است و تمامى ساحات دنيا و آخرت را شامل مىشود. همين ولايت و حاكميّت حضرت حق است كه باعث سلطه و تصرّف كامل و بى چون و چراى وى بر كلّ مخلوقات و موجودات مىشود و هيچ كس را قادر به پرس و جو از وى نيست.
«وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛[٣] او ولى و ستوده است.»
خداوند نسبت به همه مخلوقات، احاطه كامل دارد و همين احاطه و قرب وجودى است كه هر چه اراده كند درباره هر موجودى، مىشود و هر تدبيرى بخواهد درباره هر موجودى، رقم مىزند.
ولايت غير الهى
انسان، واجد توانايىها و ويژگىهايى است كه مىتواند عموم صفات الهى را چون آينهاى در خود متجلّى و منعكس كند؛ هر اندازه كه اين قوّه و توانايى به فعليّت و ظهور برسد، ميزان قرب او به حق و ولايتش بيشتر و بيشتر مىشود. اين قرب و طى مراتب، امكان تحقّق والاترين درجه انسانى (انسان الهى) را فراهم مىآورد.
به دليل وجود قوّه اختيار در انسان، ممكن است او ولايت شيطان را هم گردن نهد؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
«وَمَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً؛[٤]
كسى كه شيطان را ولى خودش قرار مىدهد، زيانى آشكار كرده است.»
و جز اين ممكن است انسان، ولايت كافران يا مؤمنانى را گردن نهد؛ چنانكه در آيات كريمه آمده است:
«لايَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ؛[٥]
افراد با ايمان نبايد به جاى مؤمنان، كافران را دوست و ولى خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند، هيچ رابطهاى با خدا ندارد.»
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ؛[٦]
مردان و زنان با ايمان ولى يكديگرند ...»
آنكه ولايت شيطان را پذيرفته، در واقع قرب و نزديكى به شيطان در كسب صفات و رذايل شيطانى را پذيرفته است؛ در چنين وقتى، گاه انسان چنان با شيطان نزديك و با او به وحدت مىرسد كه هيچ فاصلهاى ميان او و شيطان نمىماند و هيچ منفذى براى نفوذ ديگرى باقى نيست.
ولايت الهى، حركت در مسير نظام توحيدى حق است و ولايت شيطان، حركت در مسير باطل. در ولايت الهى، حقِّ ولى، بالذّات و مطلق است و گستره ولايتش چنان فراگير و شامل است كه هر نوع ولايتى در محاق ولايت حق قرار مىگيرد. در قرآن كريم آمده است:
«أَنَّاللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ؛[٧]
آيا نمىدانستى كه حكومت آسمانها و زمين از آن خداست؟ و جز خدا، ولى و ياورى براى شما نيست.»
در مقابل ولايت الهى، هر آنچه كه انسان را از گستره اين نظام دور كند و در بند گمراهى و ضلالت درآورد، عرصه ولايت شيطان خواهد بود.
شيطان، دامنه ولايت خودش را گام به گام و مرحله به مرحله مىگسترد. از «تزيين اعمال» تا «سلطه كامل» مراتب را طى مىكند تا آنكه آدمى به تمامى در اثر غور و سير در ولايت و قرب به شيطان، با او به نوعى وحدت مىرسد.
مراتب ولايت
آنچه از منابع دينى دريافت مىشود، حكايت از آن دارد كه ولايتى كه به خدا، پيغمبر (ص)، اميرمؤمنان (ع) و ديگر امامان معصوم (ع) نسبت داده مىشود، مفهومى است كه تشكيك مراتب دارد. مرتبه اعلا و ذاتى آن، براى خداوند متعال است و مرتبه بعدى آن، ويژه رسول خدا (ص) و امامان (ع) مىباشد.
هر ولى، در محدوده خود، بر مولى عليه خود برترى و تفوّق دارد. اين ميزان قرب به حق است كه محدوده و گستره ولايت ولى را معلوم مىكند تا ولى مرتبهاى از صفات كمالى و معنويّت نداشته باشد، اختيار و تفوّق معنوى و شرعى براى او حاصل نمىشود.
اگرچه انبياى عظام الهى (ع) در اصل عصمت و دورى از كجى و كاستى، حكم واحدى دارند و خطا و عصيان از حريم شامخ آنان به دور است؛ ليكن داراى مقامات و مراتب متفاوتى هستند.
انبياى الهى، جملگى در عنوان كلّى نبى مشتركند؛ امّا نسبت به هم تفاوت و تفاضل دارند. گستره عمل و حضور انبيا و مأموريّتى كه به هر يك ابلاغ شده و وظايف محوّله به هر يك، حكايت از همين تفاوت و تفاضل دارد.
برخى از انبياى عظام الهى، مأمور به هدايت خانواده و اطرافيان خود بودند و برخى مأمور به هدايت قوم و ملّتى بزرگ، ميزان درك و آمادگى پذيرش امّتها براى دريافت حقايق عالم در انتخاب و اعزام انبيا بىتأثير نبوده است؛ چنانكه ميزان قرب و نورانيّت باطنى و ولايت، ملاك عهدهدار شدن مأموريّت