ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٠ - جفر سند حقّانيت خلافت امام حسن (ع) در مقابل حكومت معاويه
نخواهيم كرد.»[١]
توضيح درباره محتواى هر يك از كتب موجود در جفر
ابوبصير مىگويد:
خدمت امام صادق (ع) رسيدم. عرض كردم فدايت شوم مطلبى را مىخواهم از حضرتعالى بپرسم؛ امّا مىترسم كسى در اين خانه صداى مرا بشنود. چون مطلب بسيار سرّى است. امام (ع) با دست شريف خود پرده در يكى از اتاقها را بالا زد و فرمود: «نه مشكلّى نيست، بفرماييد.» عرض كردم شيعيان شما نقل مىكنند رسول خدا (ص) هزار باب (هزار فصل) علم به على (ع) ياد داده كه هر كدام از آن بابها داراى يك هزار باب ديگر است (كه جمعاً تفريعات موجود پيش على (ع) سر به يك ميليون مىزند) امام صادق (ع) فرمود: «اى ابومحمّد! به خدا كاملًا درست است و به خدا قسم، اصل و ريشه علوم، علم مخصوص اهل بيت (ع) است.» سپس امام دقايقى سكوت كرد و سر به پايين انداخت. بعد فرمود: «آن علم است؛ امّا نه علمى كه بين مردم متداول است.» سپس اضافه فرمود: «اى ابامحمّد! «جامعه» پيش ما است (آيا مىدانى جامعه يعنى چه؟ اصلًا اهل سنّت نمىدانند جامعه يعنى چه؟» من عرض كردم: آقا من هم نمىدانم جامعه يعنى چه؟! فرمود: «جامعه يك صحيفهاى است كه به شكل طومار پيچيده شده كه ٧٠ ذراع طول دارد؛ البتّه مطابق طول ذراع رسول خدا (ص) كه املاى شفاهى از زبان خود رسول خدا (ص) است و توسط على (ع) نوشته شده است كه شامل تمام احكام حلال و حرام است حتّى ديه خراش بسيار كوچك.» سپس امام فرمودند: «اجازه مىدهى دقيقاً بگويم كوچكترين خراش چيست؟!» عرض كردم: من در خدمت شما هستم. امام با دست مبارك خود مرا لمس فرمود. سپس فرمود: «ديه اين هم در آن صحيفه آمده است.» در حالى كه احساس كردم امام ناراحت است، عرض كردم: اين از مقوله علم است! فرمود: «البتّه علم است؛ امّا نه علم معهود و متعارف بين مردم.» سپس امام مدّتى حرف نزد بعد خودش اضافه فرمود: «البتّه جفر هم پيش ما است ولى اهل سنّت از كجا مىدانند، جفر چيست، آيا پوست گوسفند است يا پوست شتر؟» عرض كردم: جفر چيست؟ فرمود: «يك پوست يا ظرف پوستى قرمز (سفيد) رنگى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء در آن نگهدارى مىشود.» عرض كردم: پس اين را مىگويند علم؟ فرمود: «به خدا اين از مقوله علم است؛ امّا نه آن علمى كه مدّ نظر عرف است (كه با تعليم و تعلّم كم و زياد شود و در مرور زمان كسر و انكار داشته باشد.)»[٢]
جفر سند حقّانيت خلافت امام حسن (ع) در مقابل حكومت معاويه
امام حسن مجتبى (ع) در ضمن يكى از استدلالها و مناظراتى كه با معاويه داشتند، فرمودند:
«امّا معاويه! قضيه از اين قرار است كه در اسلام احكام و مسائل گوناگونى وجود دارد كه حقيقتاً امّت اسلامى در بخش قابل ملاحظهاى از آن مسائل و احكام كوچكترين اختلافى ندارند. مانند: شهادت ان لا اله الا الله و انّ محمّداً رسول الله و اينكه نماز در ٥ وقت يوميّه واجب است و اينكه زكات واجب است. روزه ماه رمضان و حجّ بيت الله الحرام واجب است و امثال اينها كه بسيار زياد است و همچنين تمام امّت، اتّحاد و اتّفاق نظر دارند بر حرام بودن كارهايى مانند دزدى، دروغ گفتن، قطع رحم و احكام محرّم زيادى كه قابل شمارش نيست. بنابراين در اين قبيل مسائل بين امّت اسلامى اختلافى نيست. مشكل جاى ديگر است. (رسول خدا (ص) بارها و بارها فرمودهاند: اسلام روى ٥ پايه قرار دارد (نماز، زكات، روزه، حج و ولايت) و ٤ پايه از آن ٥ پايه روى يك پايه قرار دارد و امّت در ٤ پايه اوّل مشكل ندارند. مشكل در پايه پنج است چون تمام احكام عمده اسلامى روى پايه ولايت و مديريت آن احكام و مسائل قرار دارد. وقتى پايه را خراب كنى، احكام ديگر نيز دچار تخريب مىشود (٤ پايه اوّل نماز، زكات، روزه، حج و ولايت و رهبرى اسلام است) امّت آمدند در پايه پنجم اختلاف كردند يكديگر را كشتند؛ تقسيم به فرقههاى متعدّد شدند؛ يكديگر را لعن كردند. همه و همه سر ولايت بود (كه عنصر پايهاى ٤ پايه ديگر بود) و مسلّماً آن كسى لايق ولايت و رهبرى امّت است كه تابع كتاب خدا و سنّت رسول خدا (ص) باشد و اگر امّت به آن ٤ پايه اوّل كه مورد اتّفاق امّت است، عمل مىكردند و مشكل ولايت و رهبرى را به اهل آن واگذار مىكردند، مشكل حل مىشد و آن كسى خوشبخت گرديد كه خدا به او توفيق درك اين معنا را داد كه فهميد امامان واقعى چه كسانى هستند و معدن علم كجا است؟ رسول خدا (ص) حقيقتاً حقّ مطلب را ادا فرمودند، آنجا كه فرمود: «خدا رحمت كند كسى را كه حق را تشخيص و پس از فهم حقيقت يا حرف بزند كه غنيمتى است يا سكوت كند كه سلامتى است.»
امّا معاويه! ما اهل بيت (ع) يك منطق روشن داريم: ما مىگوييم: