ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١١ - جفر سند حقّانيت خلافت امام حسن (ع) در مقابل حكومت معاويه
امامان از خانواده ما است و خلافت اسلام شايسته احدى نيست، جز اهل بيت (ع). اين مطلب هم در قرآن آمده هم در سنّت رسولخدا (ص) و قطعاً علم هم در خانه ما است و ما فقط شايسته چنان علمى هستيم و علم، يك مجموعه كاملى است كه همهاش با تمام فروعاتش پيش ما است. هيچ حادثهاى تا روز قيامت در جهان اتّفاق نمىافتد؛ مگر اينكه با تمام فروعاتش پيش ما است. هيچ حادثهاى تا روز قيامت در جهان اتّفاق نمىافتد مگر اينكه با تمام جزئيّاتش پيش ما به صورت مكتوب و مدوّن موجود است؛ آن هم با املاى مستقيم رسول خدا (ص) و دست خطّ شريف على (ع). حال معاويه، اكنون عدّهاى خيال مىكنند آنها نسبت به امامت از ما مقدّمند! حتّى خود شخص شما آقاى معاويه، كه پسر هنده هستى! تو مدّعى شدهاى كه قضيه از اين قرار است كه عُمَر شخصى را فرستاد پيش على (ع) و گفت: عمر مىگويد من مىخواهم قرآن را تدوين كنم. تا حالا هر چه از قرآن نوشتى، براى من بفرست و شايع كردهاى كه على (ع) هم در پاسخ فرموده: «سر مرا مىتوانى ببرى؛ ولى آن نوشتهها را به تو نمىدهم. چون در قرآن مراد از «وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، من هستم.» و شايع كردهايد كه سپس عمر ناراحت شده و گفته پسر ابوطالب خيال مىكند، تمام علم فقط پيش او متمركز شده است و بس (من نيازى به تو ندارم) سپس عمر اعلام كرده هر كس از قرآن چيزى نوشته بياورد پيش من. سپس هر كس از قرآن آيهاى مىخوانده و يك شاهد هم همراه مىآورده كه قرائت هر دو موافق يكديگر بوده آن را تدوين مىكرده والّا جزو قرآن تلقّى نمىكرده و ثبت نمىكرده است! و گويى اين امر، باعث شده، مردم بگويند: بخش زيادى از قرآن از بين رفته است (اينها همه ساختگى است) اينها به خدا دروغ است. اى معاويه! واقع قصّه اين است تمام قرآن پيش ما به صورت كامل تدوين شده و موجود است. تو، اى معاويه! با ترويج اين اباطيل مىخواهى تمام مشكلات ناشى از بىاطّلاعى خودت را به عدم همكارى على (ع) نسبت بدهى و جهالت قضات و كارگزاران خود را برگردن او بيندازى. كارى كردهاى كه عدّهاى فكر مىكنند معدن علم و خلافت در خارج از خانه ما قرار دارد.»[١]
پىنوشتها:
[١]. اصول كافى، ج ١، ص ٢٤١.
[٢]. بحارالأنوار، ج ٢، ص ٢١٣.
[٣]. همان، ج ٢٦، ص ٤٦، ح ٨٣.
[٤]. همان، ص ٢٣، ح ١٢.
[٥]. همان، ص ٣٩، ح ٧٠.
[٦]. همان، ج ٤٤، صص ١٠٠- ١٠١.
سيره علوى
قرآن و اسلام در آخرالزّمان
اميرالمؤمنين (ع) درباره مساجد و مسلمانان آخرالزّمان مىفرمايد:
«زمانى بر مردم مىآيد كه از قرآن باقى نماند؛ مگر خطّ و نشان آن (خوب مىنويسند و چاپ مىكنند؛ امّا از علم و عمل خبرى نيست) و از اسلام نماند؛ مگر اسمى (فقط نامشان مسلمان است وگرنه از نظر عقايد و اخلاق و اعمال، بويى از اسلام نبرده اند).
مسجدهاى آنها از نظر ساختمان آباد است (مساجد را مجلّل و زيبا مىسازند)؛ امّا از هدايت (و بيان احكام دين) تهى و خراب است.
ساكنان و سازندههاى آن بدترين اهل زمين هستند، آنها سرمنشاء فتنه و پناهگاه گناه هستند.
آنكه از فتنه كناره گيرى كند، به فتنه برمى گردانند و هر كه عقب افتاده، به طرف آن مىكشانند، خداوند سبحان مىفرمايد: به خودم سوگند كه چنان فتنه اى بر آنها بفرستم كه شخص بردبار در آن حيران ماند و قطعاً انجام مىدهد. سپس فرمود: و ما از خداوند درخواست مىكنيم ما را از لغزش غفلت برهاند.»[٢]
پىنوشت:
[١]. نهج البلاغه فيض الاسلام كلمات قصار ٣٦١.