ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠٧ - علم غيب نزد ائمّه (ع)
اوند داناى غيب است و هيچ كس را بر غيب خويش آگاه نمىكند؛ مگر آنكه را كه مورد رضاى او باشد.»
در مورد حضرت عيسى (ع) در قرآن كريم مىخوانيم كه عيسى مىگفت: «وَأُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ؛[١] شما را از آنچه مىخوريد و در خانههايتان ذخيره مىكنيد خبر مىدهم.»
و آيات ديگرى كه به طور عموم يا خصوص، اين حقيقت را اعلام مىدارد كه خداوند متعال هرگاه صلاح بداند، برخى از بندگان خود را از غيب آگاه مىسازد.
بنابراين آياتى كه علم غيب را منحصر در خداوند متعال مىداند، مثل آيه مبارك «قُلْلا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ؛[٢] بگو در ميان آسمانها و زمين، كسى جز خداوند غيب را نمىداند.» آياتى نظير آن، به اين معنا هستند كه منبع غيب خداوند است و كسى جز از طريق او نمىتواند بر آن آگاهى يابد، بنابراين هيچ منافاتى ندارد كه غيبها در نزد حضرت حق باشد و او برخى از اولياى خود را از آن مطّلع گرداند.
آرى عالم به غيب، در حقيقت خداوند متعال است كه علم او ذاتى و از ديگرى گرفته نشده است و امّا علوم ساير انبيا و اوليا اكتسابى و برگرفته از آن كانون غيب است.
بعد از جنگ جمل وقتى حضرت امير (ع) در ضمن خطبهاى به برخى از حوادث آينده خبر داد، يكى از ياران آن حضرت با تعجّب گفت: «لقد اعطيت يا اميرالمؤمنين علم الغيب؛ يا اميرالمؤمنين به شما علم غيب داده شده است!» شايد او منظورش اين بود كه علم غيب مختصّ خداوند است، على (ع) در حالى كه تبسّم مىكرد، فرمود: «ليس هو بعلم الغيب و انّما هو تعلم من ذى علم؛[٣] اين علم غيب نيست؛ بلكه آموختن و فراگيرى است از صاحب علم (يعنى پيامبر اكرم (ص).» و از آنجا كه دانستن علم غيب در نظر بسيارى به اين معنا كه او شريك خداوند است، دانستن غيب و دانستن علم غيب را از صفات الهى مىشمرند، به اين جهت در برخى روايات، اين موضوع را انكار مىكردند و مىفرمودند: «اين علم غيب نيست؛ بلكه علمى است كه از پيامبر اكرم (ص) فرا گرفتهايم.»
در روايت ديگرى مردى به نام يحيى بن عبدالله به امام هفتم (ع) گفت: فدايت شوم اينان مىپندارند كه شما علم غيب مىدانى! حضرت فرمود: «سبحانالله دستت را بر سرم بگذار، به خدا قسم تمامى موهاى سرم (از تعجّب) سيخ شد.» سپس فرمود: «نه به خدا قسم، چيزى نيست مگر آنچه از پيامبر اكرم (ص) ارث بردهايم.»[٤] يعنى آنچه ما مىدانيم، علم ذاتى نيست؛ بلكه برگرفته از خداوند است.
بنابراين شيعه كه خاندان پيامبر اكرم (ص) را عالم به برخى از غيبها مىداند، فقط آنان را به عنوان برگزيدگان و بزرگانى كه مورد رضاى خداوند بودهاند و از حضرت حق جلّ و جلاله كسب فيض كردهاند، مىشناسد.
ابوجارود گويد: از امام باقر (ع) پرسيدم: امام چگونه شناخته مىشود؟ حضرت فرمود: «امام با صفاتى شناخته مىشود كه اوّلين آنها تصريح خداوند تبارك و تعالى است بر او و امانت او تا اينكه حجّت بر مردم باشد ...» و فرمود: «او مردم را به حوادث فردا خبر مىدهد و با مردم به هر زبان و هر لغت سخن مىگويد.»[٥]
پىنوشتها:
[١]. سوره جن (٧٢)، آيه ٢٦.
[٢]. سوره آل عمران (٣)، آيات ٢٦- ٢٧.
[٣]. سوره نمل (٢٧)، آيه ٦٥.
[٤]. نهج البلاغه، خ ١٢٨، فيض الاسلام و در ادامه كلام، حضرت آن علم غيب را كه كسى نمىداند منحصر درآيه ٣٤ سوره لقمان دانسته و فرمود: غير از اينها، علمى است كه خداوند به پيامبرش تعليم كرده و او به من ياد داده است.
[٥]. امالى شيخ مفيد، ص ١٤. «لا والله ما هى الا وراثة عن رسول الله (ص)».
[٦]. معالى الاخبار، ص ١٠٠.