ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - خلاصه فعّاليت هاى مؤسّسه موعود عصر (عج)
جنبش پروتستانتيزم قدم به عرصه وجود گذاشت. امروزه صهيونيسم يهودى يكى از قوىترين نيروها و مهمترين بازيگران سياست جهانى مىباشد و اين مطلب به وسيله صدها فرقه كوچك و كليسا بيان شده است. صهيونيسم مسيحى انواع گوناگونى دارد كه با هم تفاو تهايى جزئى دارند، ولى جوهر و نتيجه عملى آن در زمان حاضر، حمايت از تأسيس اسرائيل بزرگ و طرح امپرياليستى صهيونيسم مىباشد. صهيونيستهاى مسيحى در كابينه بوش نفوذ بسيار زيادى داشتند. خود بوش نيز تا حدودى مىتواند يك صهيونيست مسيحى باشد؛ زيرا سياستهايش در خاورميانه و مناطق ديگر، به روشنى بازتاب معتقدات صهيونيسم مسيحى است.
اين جريان معتقد است در آخرالزمان نبردى ميان دو جبهه حق و باطل به نام آرمگدون رخ مىدهد. محمد سماك در مقالهاى كه در كتاب پيشگويىها و آخرالزمان آمده مىنويسد:
زمينههاى وقوع سناريوى آرماگدون، مطابق آنچه هال ليندسى يكى از معرو فترين رهبران اين جنبش در كتاب خود به نام «فرجام كره بزرگ زمين» ترسيم كرده است، عبارتند از:
١. تشكيل اسرائيل بزرگ؛
٢. بازگشت قوم يهود از نقاط پراكنده به سرزمين موعود؛
٣. بازسازى هيكل سليمان؛
٤. هجوم كثيرى از كفار (مسلمانان و مسيحيان غير مؤمن به بازگشت مسيح) به اسرائيل؛
٥. ظهور ديكتاتورى سختتر از هيتلر، استالين يا مائوتس هتونگ كه رهبرى مهاجمان را به عهده دارد؛
٦. پذيرش سيطره اين ديكتاتور (كه دشمن قومىهود است) از سوى سرزمينهاى وسيعى از جهان؛
٧. گرويدن ١٤٤ هزار يهودى به مسيحيت انجيلى به گونهاى كه هر يك از آنها همانند بيل گراهام (كشيش انجيلى معروف آمريكايى) در سراسر جهان پخش مىشوند تا ديگر ملل را به مذهب انجيلى بكشانند؛
٨. وقوع جنگ عظيم هستهاى آرماگدون در سرزمينى بزرگ؛
٩. نجات يافتن تنها كسانى كه به ميلاد دوباره مسيح، جسم و معجزه خداوند در بالاى ميدان جنگ ايمان دارند در حالى كه اجساد بقيه افراد بشر در آهن گداخته، ذوب شده است؛
١٠. وقوع همه موارد در يك چشم برهم زدن؛
١١. فرود آمدن مسيح پس از هفت روز به زمين در حالى كه ايمان آورندگان به او، اطرافش جمع شدهاند؛
١٢. حكومت مسيح بر جهان، به مدت هزار سال، با صلح و عدالت تا هنگامى كه قيامت برپا شود. (عقيده هزاره)
تعدادى از شخصيتهاى سياسى، ديپلماتيك، رسانهاى و نظامى آمريكا كه مديريت مراكز مهمى را به عهده دارند، از پيروان اين كليسا مىباشند. رئيس جمهور اسبق آمريكا، رونالد ريگان، نيز از اين افراد است.
با مطالعه آثار خانم هالسل و ديگران، به خوبى مىتوان دريافت كه مسيحيان صهيونيست تا پيش از فروپاشى دولت شوروى روسها را دشمن خود در جبهه باطل مىدانستند و پس از فروپاشى آن، تيغ حملات و هجمههاى خود را به سمت نگاه انقلابى و غير منفعل اسلام يعنى تشيّع و مهد آن، ايران اسلامى چرخاندند. آنچه بارها در سخنرانىهاى بوش و ديگران با عبارت محور شرارت از آن ياد شد و ايران را با اين لقب خطاب كردند چيزى جز رهبرى سپاه شر در نبرد آخرالزمانى آرمگدون نبود، همان كه از نظر بسيارى مغفول مىماند و چنين تصور مىكردند كه بوش ايران را محور تبليغ و گسترش بدىها و شرارتها در دنياى امروز معرفى مىكند و مىخواهد مانع اين گسترش بدىها در دنياى معاصر شود و بر همين مبنا به دفاع از ايران اسامى و تبيين اقدامات خيرخواهانه و غيرشرورانه ايران اسلامى مىپرداختند و آمريكا را مركز نشر فساد عالم بيان مىكردند. آنان اساساً به اين توجه نداشتند كه موضوع بحث چيز ديگرى است و مترجمان بىاطلاع از ادبيات دينى بوش، اصطلاح را به ناصوابى تمام ترجمه كردهاند.
پس از گذشت مدتى از انتشار مطالب مربوط به مسيحيت صهيونيستى برخى از افراد عجول و سطحىنگر، آرماگدون را مصداق غربى نبرد «قرقيسيا» معرفى مىكردند. براى تبيين اشتباهات علمى و تطبيقى آنان در مقاله «نبرد آخرالزمان، بررسى تطبيقى نبرد آرمگدون و قرقيسيا (شماره ٦٧ مجله)» اين دو نبرد از دوازده جهت با هم مقايسه شدند و ثابت شد كه اين دو هيچ نسبتى با هم ندارند و يكى دانستن آنها چيزى جز يك اشتباه استراتژيك و مشكل ساز نيست. با اين تقرير كه غربيان و مسيحيان صهيونيست با نگاه آخرالزمانى خود تلاش مىكنند شيعه و ايران اسلامى را در جنگى اتمى نابود سازند، آيا در مجلهاى كه به طور اختصاصى به مهدويّت و آخرالزمان در اسلام و اديان مىپردازد نمىتوان از آنان سخن گفت؟
نكته جالب اينجاست كه با گذشت حدود شش سال از طرح اين مباحث همچنان منشورات موعود و هلال مرجع اصلى اين مطالب به شمار مىآيد.