ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - پاسخ به شبهات
اين مورد و ديگر موارد از اين دست، نشانگر آن است كه نه تنها بسيارى از مستشرقان و اسلام شناسان غربى، بلكه مراكز مهمّ تحقيقى غرب نيز، در بررسى عقايد آئين تشيع و مكتب اهلبيت (ع) در پى آن نبودهاند كه آنچه را مىنويسند، مستند به مراجع دست اوّل و مآخذ معتبر شيعه و سنى باشد. از اينرو يك دانشپژوه و محقّق مسلمان، براى دريافت معارف دينى و حتى تاريخى خود، نمىتواند به آثار تحقيقى و تجزيه و تحليل غربيان، به چشم وثاقت و اطمينان بنگرد و به آنها مراجعه نمايد، تا چه رسد كه آنها را مبناى نگرش و تحقيق خود قرار دهد. در اين نوشتار، به نقد دو مقاله تحت عناوين: «آخر الزمان در مذاهب اسلام و زرتشت» و «مهدى»، از دايرةالمعارف بريتانيكا پرداخته شده است. در اين جا به يادبود، چكيدهاى از بخش اوّل مقاله ياد شده آمده و خوانندگان گرامى براى مطالعه بيشتر مىتوانند به لوح فشرده ماهنامه موعود و اصل مقالات مراجعه كنند. ذكر اين نكته ضرورى است كه پاسخ تمامى شبهات و اتهامات وارده در دو مقاله مذكور و ديگر موارد، در سخنان معصومين (ع) و آثار بزرگان و علماى تشيع و حتى برخى از علماى اهل سنت با بهترين شكل، موجود بوده و با مراجعه به آنها جاى هيچ گونه ترديد و ابهامى باقى نمىماند. بنابراين در اين مقاله صرفاً به جمع آورى و نقل پارهاى از اين پاسخها اقدام شده است. اميد آنكه اين تلاش ناچيز، در كنار خدمات ارزشمند مرزداران عالم تشيع مورد لطف و عنايت حضرت بقية الله الاعظم، ارواحنافداه، قرار گيرد.
پاسخ به شبهات
نويسندگان مقالات مزبور معتقدند: «اسلام دينى نيست كه در آن ظهور منجى انتظار برود و جايى براى مسيح نجاتبخش در آن وجود ندارد.»
براى پاسخ مىگوييم: اسلام دينى است كه اساس تعليمات خود را برتذكرات فطرى پايهگذارى كرده، از فطرت انسانها به عنوان گنجينه عظيمى از وديعههاى الهى بهره برده و آن را پشتوانه اصول معارفى و تربيتى خود قرار داده است. يكى از اصول غير قابل انكار فطرى كه همواره در طول تاريخ بشرى توسط اديان و مذاهب تكرار شده، موضوع فرارسيدن روز موعودى است كه عموم رسالتهاى آسمانى با همه ابعادشان اجرا شوند و پس از رنجهاى طولانى و نگرانىهاى جانفرسا، انسانيت مسيرى مطمئن و قرارگاهى مجهز براى تلاشهاى آرمانى خود بيايد. شهيد صدر[١] در اين زمينه مىگويد: «انتظار آيندهاى اين چنين، تنها در درون كسانى كه با پذيرش اديان، جهان غيب را پذيرفتهاند راه نيافته، بلكه به ديگران نيز سرايت كرده است. تا آنجايى كه مىتوان انعكاس چنين باورى را در مكتبهايى كه جهتگيرى اعتقادى شان، با سرسختى، وجود غيب و موجودات غيبى را نفى مىكند، مشاهده كرد. براى مثال، در ماترياليسم ديالكتيك كه تاريخ را بر اساس تضادها تفسير مىكند نيز روزى مطرح است كه تمامى تضادها از ميان مىرود و سازش و آشتى حكمفرما مىگردد.
بدينسان مىبينيم كه تجربه درونى كه بشريت در طول تاريخ در مورد اين احساس داشته، درميان ديگر تجربههاى روحى، از گستردگى و عموميت بيشترى برخوردار گرديده است.
دين اسلام نيز در عين حال كه به اين احساس روحى همگانى، استوارى مىبخشد؛ با تأكيد بر اين عقيده كه زمين همانگونه كه از ظلم و بيداد پر شود؛ از عدالت و دادگرى آكنده خواهد گشت، به اين احساس، ارزش عينى بخشيده و جهت فكرى باورمندان به اين اعتقاد را، به سوى ايمانى به آينده روشن، متوجه مىسازد. نگاهى به ادبيات مذهبى در اديان الهى و حتى آيينهاى بشرى نشان دهنده اعتقاد ديرينه انسانها به روز موعود است كه در آن عدالت، به دست مصلحى جهانى، در سرتاسر آفاق گسترده مىشود. تكرار اصل ظهور يك منجى و نياز به آن، دليلى بر فطرى بودن اين احساس است.
اعتقاد به ظهور يك منجى موعود، نه فقط در دين مسيحيت بلكه در ديگر اديان الهى يا حتى آئينهاى بشرى مورد بحث و تأكيد قرار گرفته است. به عبارت ديگر اين امر يك اعتقاد فطرى است كه در طول تاريخ بشرى توسط سفيران الهى پيوسته تذكر داده شده است.[٢] امّا ويژگى اسلام به عنوان آخرين دين الهى در اين است كه جزئيات اين امر را نيز مورد بحث قرار مىدهد و ريشههاى فطرى بودن عقيده به مهدويّت را نيز بيان مىكند.
محمد بن يعقوب كلينى (م ٣٢٨ ق.) در «كافى» به اسناد خودش از حمران بن اعين، از ابوحمزه از امام باقر (ع) نقل مىكند كه فرمود: «خداوند از پيامبران ميثاق و پيمان گرفت و فرمود: آيا من پروردگار (مالك) شما نيستم؟ گفتند آرى، سپس فرمود و اينكه اين محمد (ص) رسول من است و على (ع) اميرالمؤمنين و جانشينان بعد از او ولى امر من (و اولى به تصرف) و خزانه داران علم من هستند و همانا به وسيله مهدى (ع) دين خود را يارى مىكنم و دولت خود را توسط او نمايان مىسازم، و با او از دشمنانم انتقام مىگيرم و به وسيله او با گردن نهادن يا اكراه، پرستيده مىشوم. گفتند اى پروردگار ما، اقرار كرديم و گواه هستيم.»[٣]
اين روايت نشان مىدهد در عوالم قبل از اين عالم، هنگامى كه خداوند ميثاق توحيد را از پيامبران اخذ مىكرد، ميثاق ولايت چهارده معصوم را نيز از آنها اخذ كرد. اين اخذ ميثاق در روايتهاى متعدّدى در مورد تمام انسانها وارد شده است.[٤]
نويسنده مقالات بريتانيكا در مورد مهدى (ع) ادّعا كرده است كه عقيده به مهدى در دورههاى اغتشاش و عدم امنيت مذهبى و تحولات سياسى اوايل اسلام (قرنهاى هفتم و هشتم ميلادى) رواج يافته است.