ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصدم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
حى على خير العمل
٤ ص
(٤)
گزيده اى از اخبار جهان اسلام
٦ ص
(٥)
نظرسنجى در خصوص حمله نظامى به ايران
٦ ص
(٦)
جنگ اروپا با مسلمانان
٦ ص
(٧)
برگزارى رزمايش هوايى اسرائيل عليه ايران
٦ ص
(٨)
مفتى سعودى از آلمان گريخت
٦ ص
(٩)
تبعيض نژادى عليه مسلمانان در 14 كشور اروپايى
٦ ص
(١٠)
شيعيان بحرين، قربانيان آپارتايد آل خليفه
٦ ص
(١١)
درخواست كومور براى مقابله با نفوذ شيعيان
٧ ص
(١٢)
هشدار كميته امنيت ملى مجلس مصر؛ افزايش روزافزون تعداد شيعيان
٧ ص
(١٣)
خودكشى 248 سرباز آمريكايى طىّ 2 سال
٧ ص
(١٤)
ديدار محرمانه امنيتى عربستان و اسرائيل
٧ ص
(١٥)
غيبت يا غفلت
٨ ص
(١٦)
غم هجر
٩ ص
(١٧)
داستان موعود
١٠ ص
(١٨)
موعود در ترازوى نقد بزرگان
١٨ ص
(١٩)
ان شاءالله خودتان را به حضرت فروخته باشيد
٢٠ ص
(٢٠)
يك نامه به يك دوست
٢٣ ص
(٢١)
اما بعد
٢٤ ص
(٢٢)
آشنايى با پايگاه اطلاع رسانى موعود
٢٦ ص
(٢٣)
جريان سازى ها
٢٩ ص
(٢٤)
غرب و مهدويّت
٢٩ ص
(٢٥)
كشيك چى
٣٠ ص
(٢٦)
ملاقات با امام زمان (ع)؛ هست ها و بايد ها
٣٢ ص
(٢٧)
1 امكان يا عدم امكان تشرّف
٣٢ ص
(٢٨)
2 دسته بندى تشرّفات
٣٤ ص
(٢٩)
3 ديدن يا ديده شدن، كدام يك؟
٣٦ ص
(٣٠)
فضيلت فاطمه (س)
٣٧ ص
(٣١)
موعود در ترازوى نقد بزرگان
٣٨ ص
(٣٢)
حضرت آيت الله ابوالقاسم خزعلى عضو پيشين شوراى نگهبان و رئيس ستاد بين المللى غدير
٣٨ ص
(٣٣)
حضرت آيت الله سيد حسن امامى از علماى بنام اصفهان
٣٨ ص
(٣٤)
متن بيانات فقيه و مرجع عالى قدر، حضرت آيت الله محمد على گرامى در ديدار با تحريريه موعود
٤٠ ص
(٣٥)
فرج صالحان
٤٣ ص
(٣٦)
منشور راهبردى فرهنگ مهدوى با رويكرد پژوهشى، آموزشى و ترويجى
٤٦ ص
(٣٧)
مقدمه
٤٦ ص
(٣٨)
الف) مبانى نظرى
٤٦ ص
(٣٩)
ب) راهبردها
٤٧ ص
(٤٠)
ج) سياست ها
٤٨ ص
(٤١)
خلاصه فعّاليت هاى مؤسّسه موعود عصر (عج)
٤٩ ص
(٤٢)
موعود در جشنواره ها و همايش هاى علمى
٥٢ ص
(٤٣)
نخستين دايرةالمعارف موعود آخرالزّمان
٥٤ ص
(٤٤)
هدايت شده پيروز
٥٦ ص
(٤٥)
پاسخ به شبهات
٥٧ ص
(٤٦)
موعود در ترازوى نقد بزرگان
٦٠ ص
(٤٧)
حضرت آيت الله سيد مرتضى نجومى از علماى بنام كرمانشاه
٦٠ ص
(٤٨)
حجّت الاسام و المسلمين شيخ جعفر ناصرى
٦٠ ص
(٤٩)
حجّت الاسلام و المسلمين عبّاس پسنديده
٦٠ ص
(٥٠)
حضرت آيت الله ممدوحى
٦١ ص
(٥١)
گلبانگ
٦٢ ص
(٥٢)
پايان پريشانى ها
٦٢ ص
(٥٣)
كرامات نورانى
٦٢ ص
(٥٤)
آبروى خاك
٦٢ ص
(٥٥)
چند رباعى مهدوى
٦٣ ص
(٥٦)
انتظار
٦٣ ص
(٥٧)
هى هى از اين عشق خوش احمدى
٦٣ ص
(٥٨)
دوشادوش نوجوانان
٦٤ ص
(٥٩)
گزارشى از جمكران
٦٦ ص
(٦٠)
گفت وگوهاى موعودى
٧٠ ص
(٦١)
1 مراجع و علما
٧٠ ص
(٦٢)
توسّل به حضرت فاطمه (س) نزد امام زمان (ع)
٧٧ ص
(٦٣)
رد پا
٧٨ ص
(٦٤)
موعود در ترازوى نقد بزرگان
٨٠ ص
(٦٥)
مهدى نصيرى نويسنده و روزنامه نگار
٨٠ ص
(٦٦)
يونس شكرخواه نويسنده، روزنامه نگار و استاد دانشگاه
٨٠ ص
(٦٧)
دكتر محمّد رجبى نويسنده و محقق
٨١ ص
(٦٨)
محمدرضا اسلاملو مستندساز و پژوهشگر
٨١ ص
(٦٩)
سيّد مهدى شجاعى نويسنده و داستان پرداز
٨٢ ص
(٧٠)
ابوالقاسم حسينجانى شاعر و نويسنده
٨٢ ص
(٧١)
رضا اسماعيلى شاعر
٨٣ ص
(٧٢)
مجيد قادرى نقاش و گرافيست
٨٣ ص
(٧٣)
مراحل ظهور
٨٤ ص
(٧٤)
گفت وگوهاى موعودى
٨٦ ص
(٧٥)
لوح چهل وظيفه موعوديان
٩٢ ص
(٧٦)
موعود در ترازوى نقد بزرگان
٩٤ ص
(٧٧)
حجّت الاسلام و المسلمين شيخ على كورانى (نويسنده «عصر ظهور») نويسنده و پژوهشگر حوزه مهدويّت
٩٤ ص
(٧٨)
حجّت الاسلام و المسلمين دكتر عبدالحسين خسروپناه استاد و پژوهشگر حوزه علميه قم
٩٥ ص
(٧٩)
حجّت الاسلام و المسلمين على اكبر مهدى پور نويسنده و پژوهشگر حوزه مهدويّت
٩٥ ص
(٨٠)
حجّت الاسلام و المسلمين سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى نويسنده و پژوهشگر حوزه مهدويّت (نويسنده «صحيفه مهديّه»)
٩٦ ص
(٨١)
سرتيپ پاسدار دكتر اسماعيل احمدى مقدّم فرماندهى كلّ نيروى انتظامى جمهورى اسلامى ايران
٩٧ ص
(٨٢)
دكتر حسن عبّاسى محقق مسائل استراتژيك در دانشگاه عالى دفاع ملى
٩٧ ص
(٨٣)
مجيد شاه حسينى، منتقد و رئيس بنياد سينمايى فارابى
٩٧ ص
(٨٤)
حجّت الاسلام و المسلمين دكتر غلامرضا بهروز لك مدير پژوهشكده انتظار نور و سردبير فصلنامه تخصصى انتظار
٩٨ ص
(٨٥)
حجّت الاسلام و المسلمين حسين احمدى مديرانتشارات مسجد مقدّس جمكران
٩٨ ص
(٨٦)
على اكبر كسائيان دامغانى نويسنده و روزنامه نگار
٩٩ ص
(٨٧)
بهروز بيك عليزاده (محقق و مترجم)
٩٩ ص
(٨٨)
جغرافياى موضوعات و مباحث موعود
١٠٠ ص
(٨٩)
سپاس نامه
١٠٤ ص
(٩٠)
فهرست كتب و محصولات فرهنگى موعود از سال 1374 تا 1388
١٠٦ ص
(٩١)
گلبانگ
١١٤ ص
(٩٢)
كى مى رسى از راه ؟
١١٤ ص
(٩٣)
بانو آب ها
١١٥ ص
(٩٤)
تمام عصرها با تو معاصر مى شود روزى
١١٥ ص
(٩٥)
خُم انتظار
١١٥ ص
(٩٦)
هار در راه است
١١٥ ص
(٩٧)
آينده دين و دين آينده
١١٦ ص
(٩٨)
احياى الهيات مسيحى
١١٦ ص
(٩٩)
يهوديت و مسيحيت؛ گسسته از مبدأ و معاد
١١٧ ص
(١٠٠)
مسيحيت و اعتقاد به خداى مرده (!)
١١٨ ص
(١٠١)
غرب و معضل بريدگى انسان
١١٨ ص
(١٠٢)
اسلام، بزرگ ترين دين آينده
١١٩ ص
(١٠٣)
استفاده ميسيونرها از روش هاى غيرانسانى
١١٩ ص
(١٠٤)
اسلام، يگانه هويت ضدّ سلطه
١٢٠ ص
(١٠٥)
مسيحيت و هدف مسيحى كردن كلّ عالم
١٢١ ص
(١٠٦)
جنگ هاى صليبى جديد و رويارويى جدّى با اسلام
١٢١ ص
(١٠٧)
اسم اعظم حضرت حق
١٢٣ ص
(١٠٨)
سالشمار موعود
١٢٤ ص
(١٠٩)
شهر گنبدهاى فيروزه اى
١٢٦ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - كشيك چى

جمال دل‌آرا و چهره پر فروغش را نگريستم، اوصاف و نشانه‌هايى را كه براى امام زمان، حضرت صاحب‌الامر (ع) بيان شده، در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

آنگاه نزديك من ايستادند و فرمودند: «چرا اين‌طور افسرده حالى؟»

عرض كردم: مسافرم، خستگى راه سفر دارم.

فرمودند: «اگر سببى غير از اين دارد بگو.»

چون ديدم آن بزرگوار اصرار دارند كه سرگذشتم را شرح دهم، ماجراى خود را بيان كردم و سبب ناراحتى و تأثرم را عرضه داشتم.

در اين هنگام شخصى را به نام «هالو» صدا زندند. بى‌درنگ مردى نمدپوش در لباس كشيك‌چى‌ها پيدا شد. من يادم آمد در بازار اصفهان نيز يكى از كشيك‌چى‌ها كه اطراف حجره‌ام رفت و آمد داشت، اسمش‌هالو بود. وقتى آن شخص جلو آمد و به دقت در وى نگريستم، متوجه شدم همان هالوى اصفهان خودمان است كه مدت‌ها است او را مى‌شناسم.

حضرت رو به او نموده، فرمودند: «اسباب سرقت شده‌اش را به او برسان و او را به مكّه ببر و بازگردان.»

آقا اين جمله را فرمودند و رفتند. سپس آن شخص با من قرار گذاشت كه ساعت معينى از شب در محلّ خاصّى حاضر شوم تا وسايل گمشده‌ام را تحويل دهد.

در وقت قرار به وعده‌گاه آمدم. او نيز حاضر شد و اسباب و كيسه پول‌ها را كه به سرقت رفته بود، به دستم داد و گفت: درست ببين، قفل آن را باز كن و آنچه را داشتى به دقت بنگر تا بدانى كه صحيح و سالم تحويل گرفته‌اى.

من به بررسى وسايل و شمارش پول‌ها پرداختم. همه آنها سالم و درست بود و هيچ كم و كاستى نداشت. آنگاه زمان و مكان ديگرى را تعيين كرد و گفت: اكنون برو و اين اثاث را به كسى بسپار و موقع مقرر، در ميعادگاه حاضر باش تا تو را به مكّه برسانم.

زمان وعده فرا رسيد و من در محل قرار حضور يافتم. وى نيز آمد و گفت: پشت سرم حركت كن. او به راه افتاد و من در پى‌اش قدم برداشتم، امّا هنوز بيش از چند گام نرفته بودم كه ناگهان خود را در مكّه يافتم.

در مكّه از من جدا شد و هنگام خداحافظى، مكانى را تعيين نمود و گفت: بعد از اعمال و مناسك حج به آنجا بيا تو را برگردانم، امّا اهل قافله و دوستانت را كه ديدى پرده از اين راز بر ندار و اسرارمان را فاش نساز، فقط به آنها بگو همراه شخصى از راهى نزديك‌تر آمدم.

بعد از مناسك حج در محلى كه قرار گذاشته بوديم حاضر شدم، او نيز به سراغم آمد و به همان كيفيت سابق با طى‌الارض مرا به كربلا برگرداند. عجيب اين است كه گر چه در موقع رفتن و برگشتن با من صحبت‌هايى داشت و به نرمى و ملايمت سخن مى‌گفت، ولى هرگاه خواستم بپرسم آيا شما همان هالوى اصفهان ما هستيد يا نه؟ عظمت و هيبتش مانع مى‌شد و بيمى در دلم مى‌افتاد كه از طرح اين پرسش عاجز مى‌ماندم.

هنگامى كه خواست از من جدا شود گفت: آيا بر تو حقّ دوستى و محبّت دارم؟

جواب دادم: بله، شما درباره من نهايت لطف و مرحمت را ابراز نموديد.

گفت: از تو خواسته‌اى دارم كه اميدوارم هر زمان وقتش رسيد انجام دهى. اين جمله را گفت و با من وداع كرد و رفت.

روزها سپرى شد و ايامى گذشت، سفر ما با تمام خاطرات معجزنما و بهت‌انگيزش به پايان رسيد و سرانجام وارد اصفهان شديم.

پس از استراحت كوتاهى، ديد و بازديدها شروع شد. نخستين روزى كه به حجره رفتم نيز جمعى به ديدارم آمدند، در اين موقع ديدم همان شخص عالى مقام و صاحب كرامت وارد شد. امّا همين كه خواستم به احترامش برخيزم و به خاطر عظمتى كه از او مشاهده كرده بودم تجليل و اكرامش نمايم، با اشاره ممانعت كرد و دستور داد چيزى اظهار نكنم و كسى را از سرّش آگاه نسازم. بعد يكسره به قهوه‌خانه رفت، در رديف ديگران نشست و مانند ساير كشيك‌چى‌ها قليانى كشيد و چاى خورد.

وقتى خواست برود نزد من آمد و آهسته زير گوشم گفت: فلان روز دو ساعت قبل از ظهر مرگم فرامى‌رسد و از دنيا خواهم رفت، تو در همان ساعت بيا و كفن و دفنم را به عهده بگير. ضمناً داخل صندوقى كه در منزل دارم هشت تومان پول همراه كفنم هست، كفن را بردار و آن هشت تومان را براى غسل و دفنم خرج كن.

اين سخن را گفت و رفت. من شگفت‌زده بر جاى ماندم و تأثرى آميخته با حيرت در جانم فرو ريخت. روزى را كه او تعيين كرده و از مرگش خبر داده بود همين امروز است. دو ساعت به ظهر مانده، در بازار به محل مقرر رفتم و ديدم جان به جان آفرين تسليم كرده و از دنيا رفته است. چند تا از كشيك‌چى‌ها اطرافش جمع شده بودند. به خانه‌اش رفتم و صندوقى را كه نشانى داده بود گشودم، ديدم كفنى با هشت تومان پول در آن نهاده شده، آنها را برداشتم و همان‌گونه كه وصيت كرده بود به انجام كارهايش پرداختم. اكنون هم جنازه‌اش را تشييع كردم و براى دفنش مهيا شده‌ام. حال به نظر شما چنين شخصيتى از اولياء الله نيست؟! آيا مرگ او اندوه و تأثر ندارد و نبايد در عزايش اشك ماتم ريخت و سرشك حسرت باريد؟!

در اين قضيه كه مرحوم شيخ على اكبر نهاوندى از عالم نامى مرحوم آقا جمال‌الدين اصفهانى نقل كرده و در كتاب «عبقرى الحسان» ثبت نموده، نكات مهم و ارزشمندى وجود دارد كه هر يك درسى روشنگر و پيامى بيدارگر و مشعلى فروزان فرا راه زندگى انسان‌ها است.

پى‌نوشت‌ها:

١. كشى‌كچى به معناى مراقب و نگهبان است و سابقاً كسانى را كه به كار حفاظت از خانه‌ها و مراقبت از بازار و مغازهاى شهر مشغول بودند، كشى كچى مى‌گفتند.

٢. برخى از معانى كلمه هالو عبارتند از: ساده دل، سليم، بى‌خبر و خوش‌باور، از اين رو شخص سليم‌النفس و ساده دل راهالو مى‌گويند. (فرهنگ معين، ج ٤، ص ٥٠٩).