ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٥ - هار در راه است
بانو آبها
آى!
بانوى زلال آبها!
مهربانى چشمه را به سمت كدام كوير مىروى؟
تبرك عجيبىست
قداست روزى كه با طلوع چشم تو
آغاز مىشود
چقدر كبوتر بىچينه نگاهم
صحن متبرك پيشانى بلندت را
به زيارت مشتاق است.
نجيبه غزل!
بر تمام آبها
كه در حضور تو نماز مىگذارند
مومنم
و با تمام طهارت چشمهها
به پا يبوسى تو مىآيم.
مهربانى شفاف!
كوير سينهام را
به بركت دستانت
ميهمان نمىكنى؟!
منيژه درتوميان
تمام عصرها با تو معاصر مىشود روزى
|
بهار از پشت چشمان تو ظاهر مىشود روزى |
زمين با ماه تابانت، مجاور مىشود روزى |
|
|
صدايت مىرسد از پشت پرچينها و دالانها |
سكوت راه، در گامت مسافر مىشود روزى |
|
|
به جز رنگينكمان در شهر ديوارى نمىماند |
خدا در كوچههاى شهر، عابر مىشود روزى |
|
|
تمام بركهها را خوى دريا مىدهى، اى ماه |
درخت از شوق تو، مرغ مهاجر مىشود روزى |
|
|
ترنج آفرينش، قصرى از آيينه خواهد شد |
حرير نور و گل، فرش معابر مىشود روزى |
|
|
چه باك از طعنه ناباوران؟ ما خوب مىدانيم |
كه شب مىميرد و خورشيد ظاهر مىشود روزى |
|
|
سمند نور، زلف تيرگىها را برآشوبد |
به فرمانى كه از چشم تو صادر مىشود روزى |
|
|
تو باقى مانده حقّى، به زيتون و زمان سوگند |
تمام عصرها، با تو معاصر مىشود روزى |
|
|
در و ديوار، ديوان غزلهاى تو خواهد شد |
و حتى سنگ، با نام تو شاعر مىشود روزى! |