لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ٢٠٤ - خطبه امام سجاد
خدا خانهها و ساكنان آن را دور مدارد، گر چه خلاف خواستهام هم اكنون خالى ماند
|
ألا انّ قتلى الطّفّ من آل هاشم |
اذلّت رقاب المسلمين فذلّت |
|
همانا شهداى كربلا از آل هاشم، گردنها را فرود آورده بودند، ولى خود خوار شدند
|
و كانوا غياثا ثمّ اضحوا رزيّة |
لقد عظمت تلك الرّزايا و جلّت |
|
و آن بزرگان پناه ديگران بودند و اكنون صاحب مصيبت و آن مصيبتها بزرگ و جليلاند
|
أ لم تر أنّ الشّمس اضحت مريضة |
لفقد حسين و البلاد اقشعرّت |
|
مگر نديدى كه آفتاب بيمار است براى فقدان حسين و شهرها مىلرزند و تو اى شنونده راه پيشوايان حاملان كتاب را در اين مصيبت در پيش گير.
از مولانا زين العابدين ٧- او كه صاحب حلمى است كه توصيف به كنهش راه ندارد- رسيده كه او براى اين مصيبت، بسيار مىگريست و شكوا بسيار مىكرد.
از امام صادق ٧ روايت شده كه فرمود: براستى كه زين العابدين ٧ چهل سال بر پدر گريست، روزها صائم و شبها را به عبادت قيام فرمود، چون خادم افطارى وى را از آب و غذا مىآورد و نزدش مىنهاد و عرض مىكرد: مولايم تناول فرماييد.
مىفرمود: فرزند رسول را گرسنه كشتند، فرزند رسول اللَّه را با لب تشنه كشتند، و مرتبا تكرار مىكرد و مىگريست تا غذايش از اشك چشم تر مىشد، و با آب امتزاج مىيافت. اين برنامه هميشگى امام بود تا به رفيق اعلى پيوست.
خادمى به نقل از امام مىگفت: روزى امام به صحرا رفت و من در پى وى بودم، دريافتمش كه بر بستر سنگى خشن به سجده رفت، من ايستادم و بانگ گريهاش را مىشنيدم و شمردم كه هزار بار در سجده گفت:
«لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا اله الّا اللَّه ايمانا و تصديقا»
. بعد سر از سجده برداشت در حالى كه چهره و محاسن وى غرقه در اشك بود.
گفتمش: مولاى من، آيا زمان آن نرسيده كه اندوهت پايان گرفته اشكت رو به نقصان نهد! به من فرمود: واى بر تو، يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم : پيامبر بود و پيامبرزاده