لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٤ - توبه حر بن يزيد رياحى
رسانده و رفتند، و بعضى ديگر در حال انتظارند، و هرگز چيزى را تبديل نكردند».
حبيب نزديكش شد و گفت: اى مسلم، اين وضع تو بر من ناگوار است، به بهشت بشارتت باد.
مسلم با صدايى ضعيف گفت: خدا تو را بشارت خير دهد.
حبيب گفت: اگر چه من بعد از تو در همين راهم، ليكن دوست داشتم هر وصيتى دارى از تو بشنوم و به مرحله اجراء گذارم.
مسلم گفت: به راستى كه به اين آقا وصيت مىكنم- با دست اشاره به حسين ٧ كرد- در خدمتش جهاد كن تا مرگت فرا رسد.
حبيب گفت: امرت را به ديده منّت.
و آن گه وفات نمود رضوان حقّ بر او باد.
پس از آن عمرو بن قرظة الانصارى از امام حسين ٧ رخصت طلبيد، امام اجازتش فرمود، جنگى چون جنگ مشتاقان به پاداش كرده، در عرض خدمت نزد سلطان آسمان بسى پافشارى كرد، و جمعى زياد از سپاه ابن زياد را به ورطه هلاكت افكنده بكشت، و به زيباتر وجهى بين سداد و جهاد جمع نمود، تيرى به سوى حسين ٧ از چلّه كمان نجست جز آن كه با دستش آن تير را باز داشته و نه شمشيرى جز آن كه با دلش آن را خريدار آمد، تا آن زمان كه عمرو بر پاى ايستاده بود به حسين ٧ سوئى نرسيد تا بر اثر كثرت جراحات فرو غلتيد. آن گاه به حسين ٧ روى آورد و عرض كرد: يا بن رسول اللَّه آيا به عهدم وفا كردم؟
فرمود: آرى تو پيشاپيش من در بهشتى، رسول اللَّه ٦ را از من سلام برسان و اعلام دار كه من در پى هستم»، و در پى جهاد كسوت شهادت پوشيد، رضوان خداى بر او باد.
پس از آن جون[١] مولاى ابو ذر كه غلامى سياه بود در پى اذن بر آمد.
[١]- جون از موالى است، سياه پوست و شيخى سالخورده بود. او پسر حوى است در بعضى مصادر جوين ابى مالك آمده است.
تسمية من قتل مع الحسين: ١٥٢، رجال الشيخ: ٧٢، المناقب ٤/ ١٠٣، المقتل ١/ ٢٣٧ و ٢/ ١٩، تاريخ طبرى ٥/ ٤٢٠، بحار الأنوار ٤٥/ ٨٢ و أنصار الحسين: ٧٢.