لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٧ - نبرد امام
توست. در پاسخ ملائك، خداوند سايه مبارك قائم «آل محمّد» را برافراشت و فرمود: با دست اين انتقام حسين را مىگيرم.
راوى گويد: بعد از شهادت امام صلوات اللَّه عليه، غبارى شديد و سياه و تار با بادى سرخ در آسمان برخاست كه هيچ چيز قابل ديد و رؤيت نبود، تا آن جا كه مردم خيال كردند عذاب بر آنان فرود آمده است، ساعتى درنگ كردند، آن گاه برطرف شد.
هلال بن نافع گويد: با لشكر عمر بن سعد بودم كه كسى فرياد زد: مژده اى امير، اين شمر است كه حسين را كشت.
مىگويد: من از دو صف جدا شده كنار حسين ٧ ايستادم، آن حضرت در حال تسليم جان بود، به خدا سوگند كه من كشته خون آلودى را نديدم كه زيباتر از وى يا چهرهاى نورانىتر از او داشته باشد، كه نور رويش و جمال و زيبايى وى مرا از انديشه در امر قتلش باز داشته بود.
در همان حال آب مىخواست، شنيدم يكى بدو گفت: به خدا كه از آب نمىچشى تا در جهنم از حميم آن بچشى.
حسين ٧ فرمود:
(لا، بل أرد على جدّي رسول اللَّه ٦ و أسكن معه في داره فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ، و أشرب مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ، و أشكو إليه ما ارتكبتم منّى و فعلتم بي)
، «نه، بلكه بر جدّم رسول اللَّه ٦ وارد مىشوم و با او در خانهاش مأوى گزيده در جايگاه صدق در نزد سلطانى مقتدر، و از آب غير متغير آشاميده، و از جناياتتان نزد او شكايت مىبرم».
گويد: همگان چنان به خشم آمدند كه گوئيا خدا ذرّهاى رحم را در دل فردى از آنان قرار نداده، در حالى كه حضرت امام ٧ با آنان سخن مىفرمود، سر مطهّرش را جدا نمودند، و من از اين همه بىرحمى و سنگدلى به شگفت آمده گفتم: به خدا در هيچ امرى با شما اجتماع نمىكنم.
بعد براى غارت سلب لباس امام حسين ٧ روى آورده پيراهنش را اسحاق بن