لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٤ - نبرد امام
آنچه بر تو گذشت صابر باش و خيرش بدان، زيرا خدا تو را به آباى صالحت ملحق فرمايد».
حرملة بن كاهل تيرى به سوى عبد اللَّه گشود و وى را در دامن عمويش به شهادت رسانيد.[١] پس از آن شمر بن ذى الجوشن به خيمههاى حسين ٧ حمله كرد و گفت: آتش به من دهيد تا خيمهها را با هر كس كه در آن است به آتش كشم.
حسين ٧ فرمود: «فرزند ذى الجوشن! تو آتش را خواستى تا اهلم را آتش زنى، خدا تو را در آتش بسوزاند».
شبث آمد و امام او را نكوهيد و او شرمنده بازگشت.
راوى گويد: حسين ٧ فرمود:
(ايتوني بثوب لا يرغب فيه أجعله تحت ثيابي، لئلّا أجرّد منه)
، «پيراهن كهنهاى به من دهيد تا زير لباسم پوشيده مرا از آن برهنه نكنند».
پيراهن تنگى آورده شد، فرمود: «اين نه، زيرا اين لباس اهل ذلّت است».
بعد پيراهن كهنهاى را بگرفت و پارهاش كرد و زير لباسش پوشيد و بعد از شهادت وى را از آن هم برهنه كردند و بردند.
بعد امام ٧ شلوارى حبرى بخواست و آن را جدا جدا و تقطيع نموده و پوشيد، و بدين ترتيب آن را از حيّز انتفاع بيرون كرد و سوراخش نمود تا از بدنش نربايند، ولى
[١]- چند شعر زير به مناسبت شهادت عبد اللَّه ثبت مىگردد:- م.
\sُ كشتن آهوى بىمادر طريق داد نيست\z كافر است اندر حقيقت قاتلش صياد نيست\z سخت با قوّت فرود آرى چه با شمشير تيز\z دست طفل كوچك است اين شاخه شمشاد نيست\z از چه از خون گلو بندى دو دستش را حنا\z ظالما اين عبد اللَّه است اين قاسم داماد نيست\z اى لعين گر مىكشى در نزد عمّ وى مكش\z كاين چنين ظلمى روا در مذهب شدّاد نيست\z\E