لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١١٢ - خطبه امام به گاه عزيمت به جانب عراق
مشرّف گرديد و عرض كرد: برادرم! بىوفايى مردم كوفه را به پدر و برادرت مىشناسى، و مىترسم با تو آن كنند كه با پيشينيان كردند، اگر در حرم اقامت فرمايى، عزت و حرمت و مناعتت نيازى به بيان ندارد.
فرمود: «برادرم! از آن مىترسم كه يزيد بن معاويه در حرم ترورم كرده، و با اين جنايت حريم حرمت حرم شكسته و دريده شود».
عرض كرد: بنا بر اين به سوى يمن يا به سوى بيابان عزيمت فرماى، چه تو مناعتت از همگان افزون بود و كسى را توان دستيابى بر تو نيست.
فرمود: «پيشنهادت را مورد بررسى و نظر قرار مىدهم».
سحرگاهان حسين ٧ آماده حركت شد، خبر به محمّد حنفيه رسيد، با شتاب آمد و مهار شتر برادر را بگرفت و عرض كرد: مگر وعده نفرمودى كه در پيشنهادم امعان نظر فرمايى؟
فرمود: «چرا».
عرض كرد: پس اين شتاب در حركت چيست؟
فرمود: «بعد از رفتنت پيامبر ٦ آمد و فرمود: اى حسين، خارج شو، چه خدا مىخواهد تو را كشته ببيند».
عرض كرد: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ. حال كه چنين است، بردن زنان با خود چه معنا دارد؟
فرمود: «پيامبر فرمود: كه خدا مىخواهد آنان را در كسوت اسارت ببيند.
خداحافظى كرد و رفت.[١]
[١]- در نسخه( ع) بعد از جمله:( خداحافظى كرد و رفت) آمده:
محمّد بن يعقوب كلينى در كتاب الرسائل از محمّد بن يحيى، از محمّد بن الحسين، از أيّوب بن نوح، از صفوان، از مروان بن اسماعيل از حمزة بن حمران، از أبى عبد اللَّه ٧ آورده است كه: ما سخن از قيام حسين ٧ و تخلّف محمّد حنفيه از امام داشتيم، كه امام صادق ٧ فرمود: اى حمزه، حديثى را به تو مىگويم كه بعد از اين مجلس از من بار ديگر مپرس.
حسين ٧ بگاه عزيمت كاغذ خواست و نوشت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. از حسين بن على به بنى هاشم، امّا بعد، آن كه به من پيوندد به شهادت رسد، و آن كه تخلّف كند به پيروزى نائل نگردد. و السّلام.
شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان در كتاب مولد النّبىّ و مولد الأوصياء صلوات اللَّه عليهم به اسنادش از امام صادق ٧ آورده كه فرمود: چون امام حسين ٧ از مكّه به سوى مدينه حركت كرد( ظاهرا بايد از مدينه به سوى مكه حركت كرد صحيح باشد. مترجم) افواجى از فرشتگان غرق در سلاح سوار بر مركبهاى بهشتى به حضورش تشرّف حاصل كرده گفتند: اى حجت خدا بر خلق بعد از جد و پدر و برادر، خدا در بسيارى موارد پيامبرش را با ما يارى فرموده و اكنون ما را به ياريت فرستاده است.
امام ٧ فرمود: موعد ما در سرزمين شهادت من است و آن هم كربلاست، چون بدان جا رسيدم نزدم آييد. گفتند: اى حجّة اللَّه، براستى كه خدا ما را فرمان داد كه در خط سمع و طاعت شما باشيم، آيا از دشمنى بيم دارى كه برخورد كنى، كه در اين صورت ما با توايم.
فرمود: آنان را دسترسى به من نيست تا به بقعه خود برسم.
افواجى از مؤمنان جنّ نزد امام شرفياب گرديده گفتند: مولاى ما، ما شيعه و انصار توايم به هر چه خواهى فرمان ده، اگر فرمايى تمام دشمنانت را تباه كنيم بدون آن كه از جايت حركت فرمايى.
امام در بارهشان دعاى خير كرد و فرمود: آيا در كتاب خدا كه بر جدّم رسول اللَّه فرود آمده نخوانديد كه فرمود:( بگو اگر در منازلتان باشيد آنان كه بر آنان شهادت نوشته شده آنان را بدان جا فرستد» اگر من بدين جا اقامت نمايم، اين خلق نگونسار چگونه امتحان شده و اختبار گردند، و در قبرم كه خوابگاه گستراندن زمين برايم برگزيده جز من كى ساكن شود، آن جا كه پناهگاه شيعيان و دوستان ما خواهد شد، در آن جاست كه اعمال و نمازشان پذيرفته شده، آن جا كه مسكن آنان شده محل امان در دنيا و آخرتشان باشد؟ شما روز شنبه- در روايت ديگر روز جمعه- كه در پايان آن روز به شهادت مىرسم، و تمام جوانان و يارانم به شهادت مىرسند و سر من سوى يزيد بن معاويه برده مىشود، در كربلا حاضر شويد.
جنّيان گفتند: اى حبيب اللَّه و فرزند دوستش به خدا كه ما اگر امر تو را واجب نمىدانستيم و از اين حقيقت آگاه نبوديم كه مخالفت، با تو روا نيست به مخالفت بر مىخاستيم و تمام دشمنانت را قبل از آن كه به تو دست يابند مىكشتيم.
امام فرمود: به خدا كه ما از شما نيرومندتريم، ليكن تا آن كه هلاك مىگردد با بيّنه باشد و آن كه زنده ماند با دليل باشد.
آنچه كه در اين پاورقى آمد در نسخه ر. ب نيامده، و ما آن را در حاشيه( پاورقى) مىآوريم به دليل احتمال اين كه مصنف در حاشيه كتاب آورده و بعدها در متن كتاب راه يافته باشد.