لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٦ - شب عاشورا
جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.
سپس مسلم بن عوسجه[١] برخاست و گفت: ما تو را اين گونه تنها گذارده از نزدت باز گرديم و دشمن تو را در محاصره داشته باشد! نه به خدا، خدا هرگز چنين وضعى را نياورد تا آن كه نيزهام را در سينه دشمنانت بشكنم تا آن جا كه دسته شمشير در دستم باشد دشمنت را از پاى درآورم. اگر من سلاح نبرد هم نداشته باشم تا با آنان بجنگم، آنان را سنگباران كرده هرگز از حضرتت جدا نگردم تا در كنارت جام شهادت در كام كشم.
گويد: سعيد بن عبد اللَّه حنفىّ برخاست و به عرض رسانيد: نه، به خدا اى فرزند رسول اللَّه ٦، هرگز تنهايت نگذارم، تا خدا بداند كه ما وصيّت پيامبرش محمّد را در باره تو حفظ و رعايت نموديم، و اگر مىدانستم كه در راه تو كشته مىشدم و بعد زنده به آتش كشيده مىشدم و خاكسترم به باد داده مىشد و هفتاد بار اين وضع تكرار مىشد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پيش رويت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش كشم، چرا نه، حال كه اين يك كشته شدن بيش نيست و بعد هم به كرامت ابدى و جاويدان خدا مىرسم.
آن گاه زهير بن قين بجلى برخاست و به عرض رسانيد: به خدا اى فرزند رسول
[١]- مسلم بن عوسجه اسدى، از ابطال عرب در صدر اسلام و اوّل شهيد در عاشورا بعد از شهداى حمله اوّل است، او صحابىاى است كه پيامبر را درك كرده، در كوفه براى حسين ٧ بيعت مىگرفت، در قيام مسلم بن عقيل بر مذحج و اسد( روز ٨ ذيحجه) اسير بود. در واقعه كربلاء شيخى سالخورده بود، و از شخصيتهاى سرشناس در كوفه بود، شبث بن ربعى در شهادت مسلم بن عوسجه ابراز تأسّف مىكرد.
رجال الشيخ: ٨٠، تاريخ طبرى، ٥/ ٤٣٥ و ٣٦٩، البحار ٤٥/ ٦٩، الاخبار الطوال: ٢٤٩ و ٢٥٠ و ٢٥٢، الكامل في التاريخ: ٤/ ٢٨، الاعلام ٧/ ٢٢٢، أنصار الحسين: ١٠٨، تسمية من قتل مع الحسين: ٥٢. در آن آمده است كه مسلم بن عوسجه أسدى از بنى سعد بن ثعلبه بود كه مسلم بن عبد اللَّه و عبيد اللَّه بن أبى خشكاره او را كشتند.