لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٢١ - مواجه شدن امام با سپاه حر
بازمانده در ظرف به جاى نمانده، و زندگى پست و ناچيزى چون چراگاه ناگوار به چشم نمىخورد، مگر نمىنگريد كه به حقّ عمل نشده و از باطل رادع و مانعى نيست، چه زيبا است كه مؤمن «در راه خدا» راغب لقاء پروردگارش (با شهادتش) گردد، چه من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز ملالت نمىبينم».
زهير بن قين برخاست و عرض كرد: اى فرزند رسول اللَّه، خدا ما را در راه هدايت و در التزام خدمتت استوار بدارد، فرمودهات را شنيديم، اگر ما هميشه به صورت پاينده در دنيا باقى مىمانديم، ما قيام در ركابت را، بر دنيا و آن زندگى بر مىگزيديم.
هلال بن نافع بجلى[١] از جا بجست و به عرض رسانيد: به خدا ما ملاقات پروردگارمان را ناروا نمىبينيم، و ما همواره بر نيّات و بينشهاى خود استوار، با دوستت دوست و با دشمنت دشمنيم.
برير بن حصين[٢]- خضير- برخاست و معروض، داشت: اى پسر رسول اللَّه، به خدا سوگند خدا بر ما منّت نهاد تا توفيق يابيم همراه تو- در راه هدفت- بجنگيم تا آن جا كه اعضاى ما تكّه تكّه گرديده، و آنگاه در قيامت، جدّ تو شفيع ما باشد.
سپس حسين ٧ برخاست و برنشست، حركت كرد و حرّ و لشكرش گاهى مانع از حركت شده، و گاهى نيز با وى حركت مىكردند تا امام به كربلاء رسيد و اين روز
[١]- ظاهرا او بايد نافع بن هلال بن نافع بن جمل بن سعد العشيرة بن مذحج مذحجى باشد نه بجلى، او سيّدى شريف و شجاع و قارى و امين بر حديث بوده، و از اصحاب امير المؤمنين، و حاضر در حروب ثلاثه آن حضرت بود و در كربلا مر او را داستانهاى زيادى است كه در مقاتل آمده است.
ابصار العين ٨٦- ٨٩، طبرى ٦/ ٢٥٣، ابن اثير ٤/ ٢٩، البداية ٤/ ١٨٤.
[٢]- در بعضى از مصادر بدير بن حفير آمده و ظاهرا بايد برير بن خضير باشد و اين اولى است. او سيّد قاريان، شيخى تابعى و عابد و قارى قرآن و از شيوخ قرائت در مسجد كوفه بود، او را نزد همدانيان مظهر شرف و توانايى است، در جامعه كوفه از اشتهار و احترام برخوردار بوده، و او همدانى از كهلان است. وطنش كوفه بود، تلاش كرد تا عمر بن سعد را از پذيرش ولايت در حكومت بنى اميه بر كنار دارد.
طبرى ٥/ ٤٢١، معجم ٣/ ٢٨٩، المناقب ٤/ ١٠٠ و بحار ٤٥/ ١٥.