لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٢٢ - مواجه شدن امام با سپاه حر
دوم محرّم بود، پرسيد: «اين زمين را چه نام است».
گفته شد: كربلاء.
امام فرمود:
(انزلوا، هاهنا و اللَّه محطّ ركابنا و سفك دمائنا، هاهنا و اللَّه مخطّ قبورنا، و هاهنا و اللَّه سبى حريمنا، بهذا حدّثنى جدّى)
، «فرود آييد، به خدا كه اين جا جاى فرود آمدن و ريختن خونهاى ماست، و اينجا جايگاه قبور ماست، به خدا كه اين جا جاى به اسارت رفتن حرم ماست و اين خبر را جدّم به من داده است».
همگان فرود آمدند، و حرّ با لشكرش نيز در كنارى فرود آمدند، و حسين ٧ نشست و شمشيرش اصلاح مىكرد و مىفرمود:
|
يا دهر افّ لك من خليل |
كم لك بالاشراق و الأصيل |
|
تفو بر تو اى روزگار كه چه بد دوستى هستى و چقدر در هر شبانگاه و بامداد براى تو بود
|
من طالب و صاحب قتيل |
و الدّهر لا يقنع بالبديل |
|
چقدر جوينده كه به كشتن رفته و اين روزگار است كه به نخبگان قناعت نورزد
|
و انّما الامر الى الجليل |
و كلّ حىّ فالى سبيل |
|
همانا امر به نزد پروردگار است، و هر زندهاى راهى در پيش دارد
|
ما اقرب الوعد الى الرّحيل |
الى جنان و الى مقيل |
|
وعده زمان كوچيدن به بهشت خداى چقدر نزديك است راوى گويد: زينب[١] دخت فاطمه ٣ اين سخنان را بشنيد و گفت: برادرم اين سخن تو سخن كسى است كه به مرگ خود يقين دارد.
[١]- زينب دخت امير المؤمنين على ٧ خواهر حسن و حسين ٨، عقيله بنى هاشم، همسر عموزادهاش عبد اللَّه بن جعفر، با برادرش حسين در كربلا حضور داشت، از كربلا به كوفه و سپس به شام به اسارت رفت، او شكيبا بود و قلبى استوار داشته، بلند مرتبه فصيحه و خطيبه بود، وفاتش سال ٦٢ بنا به اشهر روايات در مصر بوده است.
براى اطلاع بيشتر به كتاب زينب الكبرى شيخ جعفر نقدى رجوع شود كه شرحى مستوفى است از شخصيت بارز حضرت زينب سيّدة النساء پس از مادرش زهراء ٣.