لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٤٣ - توبه حر بن يزيد رياحى
راوى گويد: برير بن خضير كه زاهدى عابد بود به ميدان نبرد تاخت، و يزيد بن معقل در مقابلش قرار گرفت، و با هم قرار مباهله گذاردند كه طرفدار حقّ طرفدار باطل را به قتل رساند، آنها به جنگ پرداختند و برير، يزيد را روانه دار البوار نمود و به جنگ ادامه داد تا به شهادت رسيد، رضوان خدا بر برير باد.
وهب بن حباب كلبى[١] بيرون تاخته نيكو جلادت نموده، جهادى به كمال و بلاغ كرد، مادر و همسرش با وى بودند، به سوى آنان بازگشت و گفت: مادرم راضى شدى؟
گفت: نه، رضايتم اين است كه در پيشگاه حسين ٧ به شهادت رسى.
همسرش گفت: تو را به خدا سوگند مرا به داغ خود مبتلا منماى.
مادرش گفت: از اين سخن بر كران باش، در نزد فرزند دخت پيامبر به مقاتلت پرداخته تا به شفاعت جدّش در روز قيامت نائل گردى.
وهب به ميدان نبرد بازگشت، همواره جنگ كرد، تا آن كه دو دستش قطع گرديد، همسرش عمودى گرفته به سوى شوهر شتافته و مىگفت: پدر و مادرم به فدايت، در ساحت پاكان حرم رسول اللَّه ٦ مقاتله كن، وهب روى به همسر نموده تا او را به نزد زنان برگرداند، زن لباس شوى را بگرفت و گفت، هرگز باز نگردم تا با تو بميرم.
حسين ٧ فرمود: «خدا به شما خانواده جزاى خير دهد، به نزد زنان بازگرد، خدايت رحمت فرمايد». او به نزد زنان بازگشت.
كلبى همچنان به نبرد پرداخت تا به شهادت رسيد، خشنودى خدا بر او باد.
پس از آن مسلم بن عوسجه به مبارزات پرداخته، و در جنگ با دشمنان بلاغتى به كمال نموده، و بر بلاهاى جنگ پاى اصطبار بفشرد تا بر زمين افتاد و هنوز رمقى داشت كه حسين ٧ به اتفاق حبيب بن مظاهر به سويش رفت. حسين ٧ فرمود:
«اى مسلم خدايت رحمت فرمايد»، «پس بعضى از آنان بار مسئوليت را به سر منزل
[١]- در ضياء العينين: ٢٥ آمده است: وهب بن عبد اللَّه بن حباب كلبى از زنى به نام« قمرى» زاده شده بود و در جريان طف به نقل از ملهوف و ديگر كتب مقاتل سخن بسيارى از او به ميان آمده است.