لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٢٤ - مواجه شدن امام با سپاه حر
اى رباب[١] بنگريد بعد از شهادتم مبادا گريبانى را چاك زده يا چهرهاى را خراشيده، يا سخنانى ناروا بر زبان رانيد».
روايت از طريق ديگر: زينب چون ابيات را شنيد- او در جايى تنها و خالى از مخدّرات حرم بود- با پاى برهنه در حالى كه لباسش به زمين كشيده مىشد به حضور برادر رسيد و گفت: واى بر من، اى كاش مرگ مرا از اين زندگى آزاد مىكرد، امروز گوئيا مادرم فاطمة الزهرا و پدرم على مرتضى و برادرم حسن المجتبى را از دست دادم، اى خليفه گذشتگان و اى پناه بازماندگان.
حسين ٧ نظرى به خواهر افكند و فرمود: «خواهرم عنان بردبارى را از كف مده».
عرض كرد: پدرم و مادرم به فدايت، فدايت گردم، آيا بزودى به شهادت مىرسى؟
امّا غصّه گلوگير را فرو برده و چشمهاى مباركش اشك آلود شده، سپس فرمود:
«هيهات هيهات، اگر مرغ قطا را شبى آرام مىگذاشتند به خواب مىرفت».
عرض كرد: اى واى آيا خود را در معرض غضب مىنهى، همين قلبم را بيشتر جريحهدار مىكند و بر من ناگوارتر است، و آنگاه گريبانش را دريد و بيهوش شد.
امام برخاست، و بر چهره خواهر آب ريخت تا بهوش آمد، بعد تسليتش داد و مرگ پدر و جدّش «صلوات اللَّه عليهم اجمعين» را به يادش آورد.
يكى از انگيزههاى احتمالى كه موجب شد حسين ٧ حرم و عيالش را بكوچاند اين بوده كه اگر امام اهل حرم را در حجاز يا يكى از شهرهاى ديگر به جاى
[١]- رباب دختر امرئ القيس بن عدى، همسر حسين السبط الشهيد با او در كربلاء بود و بعد از شهادت امام با اسراء به شام رفت، و بعد از بازگشت به مدينه، اشراف از وى خواستگارى كردند و او نپذيرفت، در طول يك سال زندگى بعد از حسين به زير سقفى نيارميد تا بيمار شد و با كوه رنج وفات نمود، او شاعره بود و در رثاى حسين مرثيهها سرود.
المحبر ٣/ ١٣، اعلام النساء ١/ ٣٧٨ و الاعلام ١/ ٣٧٨.