لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٥ - نبرد امام
بعد از شهادتش بحر بن كعب آن را ربود و حسين ٧ را برهنه گذارد.
بعد از عاشورا، دو دست بحر بن كعب در تابستانها چون دو تكّه چوب خشك، خشك شده و در زمستانها در حالى كه دو دست او مرطوب بود از آن چرك و خون جارى مىگرديد تا آن كه خدا هلاكش فرمود.
چون جراحات زياد بر حسين ٧ وارد گرديده و چون خارپشت[١] باقى ماند، ملعونى خبيث به نام صالح بن وهب المزنى لعنة اللَّه عليه، ضربتى سخت با نيزه بر تهيگاه امام زد كه حسين ٧ از آن ضربت از روى اسب بر گونه راست بر زمين فرود آمد[٢] بعد برخاست، صلوات اللَّه عليه.
راوى گويد: زينب ٣ از در خيمه بدر آمد و ندا مىكرد: واى برادرم، واى سيّدم، و اى اهل بيتم، كاشكى آسمان بر زمين فرود آمدى، و اى كاش كوهها در بستر هامون فرو پاشيدى.
شمر به لشكر بانگ زد: در باره اين مرد به انتظار چه هستيد؟ بعد از هر سوى به امام حمله كردند.
زرعة بن شريك- لعنة اللَّه عليه- ضربهاى بر كتف چپ امام زد، امام نيز ضربهاى بر او وارد كرد كه هلاك شد.
ديگرى با شمشير ضربهاى بر دوش امام وارد آورد كه امام به چهره بر زمين افتاد و بعد از اين ضربت به زحمت مىنشست و بر روى زمين افتاد و خيزان مىرفت.
سنان بن انس[٣] نخعى، لعنة اللَّه عليه، با نيزه، به گودى گلوگاه امام زد و بعد نيزه را
[١]- اين تعبير از آن روست كه پيكر حضرت از كثرت نيزههايى كه بر آن نشسته بود، چونان خارپشت گشته بود- م.
[٢]- ... و مىفرمود:
ُ بسم اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه
و آنگاه برخاست( صلوات اللَّه عليه)- م.
[٣]- سنان بن انس قاتل حسين ٧: گفته شده كه ابن زياد او را كه گفت: بهترين مردم را از نظر پدر و مادر كشتم كشت. در حكايت مختار: ٤٥: ابراهيم بعد از دستگيرى سنان به وى گفت: راست بگو:
در كربلا چه كردى؟ گفت: كارى نكردم جز آن كه تكهاى از شلوار حسين را گرفتم!! ابراهيم گريست و دستور داد كه از گوشت ران او گرفته و نيمه كباب كرده و به وى خورانيدند، و هر گاه امتناع از خوردن مىكرد با خنجر مىخورانيدند. و چون مشرف بر مرگ شد ذبحش كرده و جسدش را سوزانيدند.