لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٦ - نبرد امام
در آورده و در قفسه سينه امام فرو برد.
و باز سنان تيرى انداخت كه در گلوگاه امام نشست، امام سقوط كرد و بعد نشست و تير را از گلوى مباركش كشيد. امّا هر دو كفّ دست را زير گلو گرفت و چون پر مىشد با آن سر و محاسن مبارك را خضاب مىنمود و مىفرمود: اين گونه با خضاب به خونم و حقّ مغصوبم به ديدار پروردگارم مىروم».
عمر بن سعد به مردى كه در جانب راستش بود گفت: واى بر تو فرود آى و حسين را راحت كن.
خولى بن يزيد اصبحى پيش تاخت تا سرش را قطع نمايد به رعشه افتاد.
سنان بن انس لعنة اللَّه عليه فرود آمد و شمشيرى به حلق مبارك زد در حالى كه مىگفت: به خدا من سرت را جدا مىكنم با آن كه مىدانم تو فرزند رسول خدايى و بهترين مردم از نظر پدر و مادرى، بعد سر شريف حضرت را بريد ٦.
در اين باره شاعر گويد:
|
فايّ رزيّة عدلت حسينا |
غداة تبيره كفّا سنان |
|
كدام مصيبت همسنگ مصيبت حسين است، در آن روز كه سنان سر مطهرش را جدا كرد روايت شده: اين سنان را مختار دستگير كرده و انگشتانش را تك تك و دانه دانه جدا كرد و بعد پاها و دستهايش را بريده، و ديگ بزرگ روغن را براى او به جوش آورد و وى را در ميان روغن جوشان افكند و او جنب و جوش كرد تا به جهنّم واصل شد.
ابو طاهر محمّد بن حسين برسى در كتاب معالم الدين خود از امام صادق ٧ آورده كه فرمود: بعد از شهادت حسين ٧، فرشتگان به ضجّه آمده و عرض كردند:
پروردگارا! اين برگزيده تو حسين و فرزند برگزيده است و فرزند دختر پيامبر