لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٩٣ - خطبه زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد
كنم.
ابن لهيعه از ابى الاسود[١] محمّد بن عبد الرحمن روايت كرد كه مىگفت: به رأس الجالوت برخوردم، به من گفت: من به هفتاد پشت به داود ٧ مىرسم، لذا يهود مرا بزرگ مىداند و احترامم مىكنند. بين شما و پيامبرتان جز يك پدر فاصله نيست و شما فرزند او را كشتيد.
از زين العابدين ٧ روايت شده كه فرمود: هنگامى كه رأس انوار حسين ٧ را نزد يزيد لعنة اللَّه عليه آوردند، او بساط شراب مىگسترد و سر مبارك را مىآورد و پيش رويش مىنهاد و ميگسارى مىكرد.
روزى سفير روم كه از اشراف و بزرگان روم بود، به يزيد گفت: اى پادشاه عرب، اين سر كيست؟
يزيد گفت: تو را با آن چه كار؟
سفير گفت: چون به نزد پادشاه بازگشتم، او از همه چيز پرسشم مىكند، دوست دارم قصّه اين سر و صاحبش را گزارش دهم تا در شادمانى تو شريك باشد.
يزيد: اين سر حسين بن على بن ابى طالب است.
سفير: مادرش كيست؟
يزيد: فاطمه دخت رسول اللَّه.
سفير: تفو بر تو و دين تو، دين من از دين تو نيكوتر است، چه پدرم از احفاد و نسل داود ٧ است، و بين من و داود پدران زيادى فاصله است، و لذا نصارى بزرگم داشته براى تبرّك از خاك قدمم بر مىدارند چرا كه فقط از احفاد داودم، و شما فرزند دختر پيامبرتان را مىكشيد در حالى كه فاصله بين او و پيامبرتان فقط يك مادر است،
[١]- او ابو الاسود محمّد بن عبد الرحمن بن نوفل بن الاسود بن نوفل القرشى الاسدى است، در مصر بود و كتاب مغازى عروة بن زبير را حديث مىكرد، از امام سجاد و النعمان بن عياش و گروهى ديگر روايت كرده و گروهى چون حبوة بن شريح و ... از او روايت كردهاند وفات او در سال سيصد و سى و چند بود. سير اعلام النبلاء ٦/ ١٥٠، ش ٦٢.