لهوف ت میر ابو طالبی - سید بن طاووس - الصفحة ١٩٢ - خطبه زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد
علىّ بن الحسين ٨ بانگ زد و فرمود: «اى خطيب! رضايت مخلوق را به سخط و خشم خالق خريدى، حقا كه جايگاهت در آتش خواهد بود.» حقّا كه ابن سنان خفاجى[١] در وصف امير المؤمنين عليه الصّلوة و السّلام و فرزندانش زيبا سروده و مىگويد:
|
اعلى المنابر تعلنون بسبّه |
و بسيفه نصبت لكم أعوادها |
|
آيا بر فراز منبرها علىّ را بد مىگوييد با آن كه با شمشير او ستون همين منبرها بر افراشته شد راوى گويد: در آن روز بود كه يزيد لعنة اللَّه عليه به علىّ بن الحسين ٨ وعده داد كه سه حاجتش را برآورد.
بعد يزيد فرمان داد تا اهل البيت را در منزل و جايگاهى كه آنان را از سرما و گرما حفظ نمىكرد منزل دهند. ايشان آن قدر در آن جا ماندند كه پوست چهرههاى مباركه آنان تركيده، و همچنان در طول مدت اقامت در دمشق بر حسين ٧ نوحه و عزادارى مىكردند.
سكينه گويد: روز چهارم توقّف ما بود كه در رؤيا ديدم:- رؤيايى طولانى را بيان مىكند و در آخرش مىگويد- زنى در هودجى دستش را بر سر نهاده بود، از وضعش پرسيدم، گفته شد: فاطمه دخت محمّد مادر پدرت، صلوات اللَّه عليهم. با خود گفتم، نزدش مىروم، و آنچه بر ما گذشت گزارشش مىدهم، به سويش دويدم تا بدو پيوستم و در نزدش ايستادم و گريستم و گفتم:
- مادرم به خدا حقّ ما را انكار كردند و جمع ما را از هم پاشيدند، مادرم، حريم ما را بر خود مباح دانستند، مادرم به خدا پدرم حسين را كشتند.
فرمود: سكينه، دم فروبند، بند دلم را گسستى، جگرم را جريحهدار كردى (سوزاندى)، اين پيراهن پدر تو حسين است كه از من جدا نشود تا خداى را ملاقات
[١]- عبد اللَّه بن محمّد بن سعيد بن سنان، ابو محمّد خفاجى حلبى، شاعر، ادبيّات را از ابى العلاء و ديگران فرا گرفته، در سال ٤٦٦ ه با زهر كشته شد.
الاعلام ٤/ ١٢٢، فوات الوفيات ١/ ٢٣٣، النجوم الزاهرة ٥/ ٩٦.