حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ٩٦ - كلمه ١٠ - قال أمير المؤمنين
زيرا عملى كه خالص براى خدا نباشد در آن مرض قلب و غرض دنيوى است و آن دليل عدم يقين به خداست و سوم زهد يعنى بىرغبتى به لذّات و شهوات و مقامات دنيوى زايد بر ضرورت و اين سه صفت بهترين دليل يقين به خدا و قيامت و واضحترين برهان بر درجه استيقان اهل ايمانست و لازمه اين اوصاف مقام كشف و شهود عالم برزخ و ديدن جهان ارواح است؛ چنانكه زيد خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله و سلم رسيد حضرت فرمود: كيف أصبحت يا زيد فقال: اصبحت مؤمنا حقّا.
فرمود: در چه حالى عرض كرد در ايمان به مقام يقين و به درجه شهود رسيدهام حضرت فرمود: علامت و دليل اين دعوى چيست؟ عرض كرد آنست كه زهد و اعراض از لذّات و نعمتهاى دنيا دارم و شب به قيام نماز و عبادت و روز به روزه و فكر و ذكر مىگذرانم حضرت فرمود خوشا بر حال تو.
اين حديث شريف نبوى را عارف رومى قدّس سرّه با بيانى شيرين و شورانگيز شرح كرده اينجا ذكرش مناسب است.
|
گفت پيغمبر صباحى زيد را |
كيف اصبحت اى رفيق با وفا |
|
|
گفت عبدا موقنا باز اوش گفت |
كونشان از باغ ايمان گر شكفت |
|
|
گفت تشنه بودهام من روزها |
شب نخفتستم ز عشق و سوزها |
|
|
تا ز روز و شب گذر كردم چنان |
كه ز اسپر بگذرد نوك سنان |
|
|
كه از آن سو جمله ملت يكى است |
صد هزاران سال و يك ساعت يكى است |
|
|
گفت خلقان چون ببينند آسمان |
من ببينم عرش را با عرشيان |
|
|
هشت جنّت هفت دوزخ پيش من |
هست پيدا همچو بت پيش شمن |
|
|
يك بيك من مىشناسم خلق را |
همچو گندم همچو جو در آسيا |
|
|
اين زمان ظاهر شدم از اين گروه |
يوم تبيض و تسود وجوه |
|
|
هين بگويم يا فرو بندم نفس |
لب گزيدش مصطفى يعنى كه بس |
|
|
يا رسول اللّه بگويم سر حشر |
در جهان پيدا كنم امروز نشر |
|
|
هل مرا تا پردهها را بر درم |
تا چو خورشيدى بتابد گوهرم |
|
|
تا كسوف آيد ز من خورشيد را |
تا نمايم نخل را و بيد را |
|
|
وا نمايم من پلاس اشقيا |
بشنوانم طبل و كوس انبياء |
|