حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ٥٦ - كلمه ٧ - قال أمير المؤمنين
ترجمه: حقيقت توحيد را نيافته آنكه بر خدا مثل و مانندى قائل شود يا خدا را به چيزى شبيه داند، و غنى و نامحدود ندانسته هركه او را به اشاره حسّى يا عقلى محدود سازد.
شرح: يعنى عارف به توحيد خدا چنانكه در كلمه سابق بيان شد خدا را نامتناهى و فوق نامتناهى داند و عقل و فكر و انديشه محدود خود را از فهم كنه ذات نامحدود او معزول و عاجز شناسد و از اشاره و كم و كيف و حدّ و مثل و شبه و مانند آن ذات بىمثل و مانند را منزّه داند زيرا:
|
آنچه پيش تو غير از آن ره نيست |
غايت فهم تو است اللّه نيست |
|
|
ما عرفناك حق معرفتك |
مىسرايد زبان وحى سرا |
|
|
خود نديدستش و نخواهد ديد |
چشم حقبين سرّ ما اوحى |
|
يعنى آن كس كه عقل اوّل است و رسول خاتم و صاحب مقام ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى كه اعلىترين رتبه ممكناتست در مقام معرفت خدا اظهار عجز كرده و ما عرفناك حقّ معرفتك مىسرايد و سبحانك لا احصى ثناء عليك در دعا مىگويد، پس كليّه موجودات از ملائكه مهيّمين گرفته تا سايرين همه از معرفت به كنه ذات احديت معزول و محرومند اما تمام موجودات هم داراى مرتبهاى از معرفت خدا خواهند بود و بايد يا به نظر در وجود يا به فكر و نظر در آيات آفاقى و انفسى مقام معرفت خود را هرچه بتوانند تكميل كنند كه درجات بهشتى هربهشتى تابع درجات معرفت است.
كلمه ٧- قال أمير المؤمنين ٧ فى توحيد اللّه: ليس فى الأشياء بوالج و لا عنها بخارج
[١].
[١] - نهج البلاغه، خطبه ١٨٤، ط تبريز، س ١١.« و من خطبة له ٧ فى التوحيد و تجمع هذه الخطبة من اصول العلم ما لا تجمعه خطبة ...».
تبصره: كلمه ٢٤٥ كتاب ما« هزار و يك كلمه» در اين مقام در بيان« وحدت وجود» و« بسيط الحقيقة كلّ الأشياء و ليس بشئ منها» كه مفاد توحيد صمدىاند، اهميت بسزا دارد.
قوله:« عالم ز تو هم تهى و هم پر».