حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ٥٥ - كلمه ٦ - قال أمير المؤمنين
كلّى شوق و عشق و انس و طاعت و محبتش خالص للّه و مختصّ به آن محبوب و معشوق مطلق شد چنان پاك دلها لايق نظر و توجه خداست و التفات و عنايت خاص حضرت احديّت.
و خلاصه هردل كه از مقام تجليه و تخليه به مقام فنا در حق رسيد و در مقام تجليه شرع الهى را كه حضرت در كلمه ديگر فرمود: الشّريعة رياضة النّفس امتثال كرد واجب را عمل كرد و حرام را ترك. و در مقام تخليه از صفات رذيله كبر و غرور و بخل و حسد و كينه و عجب و خودبينى منزّه گشت و در مقام تحليه متّصف به صفات ملكوتى و متخلّق به اخلاق اللّه گرديد و در مقام فناء، افعال و اوصاف و ذوات ممكنات را در افعال و صفات و ذات حق فانى و هالك يافت و معنى كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ[١] را شهود كرد، آن دل پاك از ما سوى اللّه و به مقام مشاهده خدا نائل گردد؛ آرى لازمه نظر خدا به بنده عارف، فناء و استغراق عارف در شهود خداست. رزقنا اللّه و ايّاكم.
كلمه ٦- قال أمير المؤمنين ٧: ما وحّده من كيّفه و لا حقيقته أصاب من مثّله و لا إيّاه عنى من شبّهه و لا صمده من أشار إليه و توهّمه.
[٢]
[١] - قصص/ ٨٩
[٢] - نهج البلاغه، اول خطبه ١٨٤، ط تبريز، ص ١٥٨.« و من خطبة له ٧ فى التوحيد، و تجمع هذه الخطبة من اصول العلم ما لا تجمعه خطبة».
قوله:« آنچه پيش تو ...» اين بيت را شيخ بهايى در شرح حديث دوم كتاب اربعين آورده است و گفته است:« و ما احسن ما قال: آنچه پيش تو ...» جناب استاد الهى به جاى فهم، فكر آورده است، و لكن چند نسخه مخطوط مصحّح اربعين مذكور« فهم» آمده است كه ما نيز همين را اختيار كردهايم.
و دو بيت بعد آن از خود استاد الهى روحي فداه است كه از قصيدهاى غرّاء از ديوانش است( كليات ديوان حكيم الهى قمشهاى، ص ٢٨٧) و لكن مصراع اول بيت دوم بدين صورت است:« مى نديدستش و نخواهد ديد ...»
قوله:« ما عرفناك ...» بحار، ط بيروت، ج ٨، ص ٢٣، س ١٢:« قال سيد العابدين و العارفين و الشاكرين ٦:
لا أحصى ثناء عليك أنت كما اثنيت على نفسك. و قال ٦: ما عبدناك حق عبادتك، و ما عرفناك حقّ معرفتك».
تبصره: مشهور در معنى« ما عرفناك حقّ معرفتك» ما را نافيه گرفتهاند، و كلمه حق را به نصب مىخوانند، و وجه آن ظاهر است. و بسيار شايسته است كه ما را موصوله بگيرى، و حق را مرفوع بخوانى كه خبر« ما» باشد و يا مبتداى مؤخر، بدين معنى كه حق معرفت تو اين است كه داريم فافهم و تدبّر.
و به كتاب شريف« بدايع الحكم» حكيم آقا على مدرّس نيز رجوع شود.( ط ١، چاپ سنگى، ص ٥٠: بديعة صمدية فى كلمة نبوية ...).