حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ٤٩ - كلمه ١٠ - قال أمير المؤمنين
صفات كماليه و افعال و شئون آثارى اوست و معلوم است كه اين موضوع اشرف و اعلاى تمام موضوعات علوم است لذا حكماى الهى فرمودهاند: علم حكمت الهى چون موضوعش وجود حق و صفات و افعال و كيفيت صنع و ابداع حضرت احديت است پس اعلاى علوم و معارف است.
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً[١].
هركه به حكمت الهى معرفت يافت به خير و سعادت بسيار بىشمار رسيده است.
امّا از جهت برهان:
برهان اين علم وجود كامل فوق الكمال خداست پس اتمّ و اظهر و اتقن برهانست چون وجود حق از فطريات است، أمير المؤمنين ٧ فرمود: «إعرفوا اللّه باللّه» و «دلّ على ذاته بذاته». برهان او وجود و انوار و اشراقات خود اوست خدا را به خود او كه هستى صرف است بايد شناخت أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[٢].
|
آفتاب آمد دليل آفتاب |
گر دليلت بايد از وى رو متاب |
|
أنت الذّى أشرقت الأنوار فى قلوب أوليائك حتّى عرفوك و وحّدوك. تو در دل خاصّان و دوستانت انوار جمال خود را اشراق كردى تا تو را شناختند و موحّد شدند.
پس خدا را دليل و برهان خداست كه وجودش فطرى و بديهى است هرچند كنهش ناپيداى ابدى است و در هيچ علم برهانى از اين روشنتر نيست كه به واسطه نور وجود الهى بر چشم بصيرت دلهاى پاكان عالم پديدار است.
|
جمال يار ندارد حجاب و پرده ولى |
غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد |
|
اما از حيث غايت معلوم است كه حكمت الهى كه غايتش معرفة اللّه است اشرف و اعلاى امور است كه غاية الغايات اوست، يا غاية آمال العارفين.
[١] - بقره/ ٢٧٠
[٢] - فصلت/ ٥٤