حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ١٢ - نامه اول
اين بيت بابا طاهر را برايم مىخواندند:
|
خوشا آنان كه اللّه يارشان بى |
توكلّت على اللّه كارشان بى |
|
در ديوان باباطاهر مصراع دوم چنين است «به حمد و قل هو اللّه كارشان بى» ولى به اقتضاى مقام «به حمد و قل هو اللّه» تبديل به «توكلّت على اللّه» شد.
به اين بنده مىفرمود: شما خير مىبينيد كه نسبت به اساتيد خود اين همه فروتنى و مهربانى داريد.
درس ما را بعد از نماز مغرب و عشاء مىفرمود كه به تعبير لطيفشان تدريس ما به جاى تعقيبات نماز ما باشد. ما نيز نماز را با ايشان در منزلش مىخوانديم و به آن بزرگوار اقتدا مىكرديم. امّا نماز مىخواند. در قنوت گريهها مىكرد. گويا الآن آن نغمه الهىاش را در حال قنوت مىشنوم كه با گردن كج و صوت حزين و آهنگى جانفزا و دلربا همراه با درر غلطان قطرات اشك مىگويد:
الهى و ربّى من لى غيرك أسئله كشف ضرّى و النّظر فى أمرى.
سبحان اللّه اين روح فرشتهخوى، اين عالم ربّانى، اين عارف صمدانى، اين مفسّر قرآن، اين صاحب آن همه بيانات عرشى، اين داراى آن همه اشك و آه و سوز و گداز، اين چشم از زخارف دنيا پوشيده، و ديده به ديدار لقاء اللّه دوخته، محسود شيخ بىمايهاى شده بود فقط به دنيازدگى و براى گرمى معركه در ميان تنى چند اشباه الرجال و لا رجال زخم زبان به مانند الهى مىزد.
مرحوم استاد قمشهاى طعن آن حسود را برايم نقل كرد ولى خداى عليم شاهد است كه با چه حال ابتهاج و تبسّم و شادمانگى حكايت كرد و باز براى حسود دلسوزى مىكرد و مىفرمود كه اين خواهرنامردها دل به چه خوش كردهاند؟!
و براستى گفتار بلند جناب شيخ الرئيس تغمّده اللّه تعالى برحمته كه در مقامات العارفين اشارات فرمود:
العارف هشّ بشّ بسّام و كيف لا يهشّ و هو فرحان بالحق.
در مرحوم آقاى استاد الهى قمشهاى برايم به نحو كامل تجلّى كرده است.
و جناب آقاى الهى در ازاى طعن آن شيخ حسود كارى كه كرده بود اين بود كه