حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ١١ - نامه اول
و مىفرمود:
|
نظم چون آب روان افشاند بر خاك شما |
دل هواى آتشين لعل سخن گوى شما |
|
اين شعر يكى از ابياتى است كه در ستايش استادش حكيم آقا بزرگ فرموده است، و مىفرمود:
|
گفتم الهى در غزل مدحى ز سلطان ازل |
كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله |
|
به خلوت شب و بيدارى سحر و گفتگوى با ماه و ستارگان بسيار انس داشت و قسمت اعظم غزلياتش در اين موضوع است:
|
بيا تا ساعتى در شام تاريك |
ز اشك ديده پيماييم ساغر |
|
|
بيا تا در دل شب با دل خويش |
سخن گوييم از آن پرناز دلبر |
|
در نغمه الهى چهل و چهار بيت درباره شب آورده كه چشم شبنشينان بساط قرب دوست بدان روشن مىگردد.
مطلعش اينست:
|
شب آمد شب رفيق دردمندان |
شب آمد شب حريف مستمندان |
|
|
شب آمد شب كه نالد عاشق زار |
گهى از دست دل گاهى ز دلدار |
|
(تا آخر ...)
در اين اواخر به قم مشرّف شده بودند، و به بنده افتخار خدمت دادند، قضا را يكى از دوستان نيز مهمان بنده بود چون صبح فرا رسيد آن دوست چه قدر از سحر الهى سخن گفت.
در اكثر تابستانها به مشهد رضوى تشرّف حاصل مىكرد، و مىفرمود: هر وقت امام مرا خواسته مىروم و هنوز بىدعوت نرفتم، دعوتش اينكه مثلا خواب مىبينم در رواق و ايوان آن حضرتم و از اين گونه خوابها و عبارتها كه كارت دعوتم هست.
بارى مىفرمود: سالى كه به مكّه مشرّف شدم به اقتضاى جنبه بشرى از دورى اهل و عيال در اثر طول زمان به تشويش و خيال افتادم خوابى ديدم كه در عالم خواب