شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٢٩ - آغاز آشنايي با امام خميني
ما مورد لطف وعنايت ايشان بوديم، از بس که ايشان اخلاقش ما را جذب کرده بود، تقريباً فاني بوديم درايشان، به طوري که ازپدرم هم بيشتراو را دوست داشتم، خيلي به او علاقه داشتم، جداً اينطوره، چون ايشان درعين حالي که به هيچ کس اعتنا نداشت، به ما طلبهها خيلي لطف داشتند، يادم ميآيد يک روزي آمده بود منزل آقاي مسجد جامعي، ميخواست برود، من پشت سرايشان راه افتادم، گفت شما چرا ميآييد، گفتم ميخواهم براي شما ماشين بگيرم، گفت بيفت جلو، نگذاشت من پشت سرش بروم، رفتم براي ايشان تاکسي گرفتم، باران هم ميآمد، ميخواستيم زير باران نماند، خلاصه اخلاقيات ايشان ما را جذب کرده بود وآشنايي ما با ايشان از درس آغاز شده بود، بعداً يواش يواش ديگر درخدمت ايشان بوديم... .[١]
درجايي ديگر ميگويد:
در اوايل طلبگي که تازه به لباس روحانيت ملبّس شده بودم، روزي قصد زيارت امام کردم، ديدم جلوتر ازمن، يکي از شخصيتهاي مهم مملکتي دستگاه حاکم طاغوتي به قصد ملاقات با امام، وارد برامام شد، امام با حالت عادي با وي برخورد کرد وجلوي پاي وي بلند نشد ومن درحالي که اين عمل امام را نظاره گر بودم، به محضرشان رفتم، ديدم امام با کمال تواضع جلوي پاي بنده بلند شد ودستي برسرم کشيد واظهار محبت وشفقت کرد، آن چنان صحبت امام دردلم نشست که مرا تا ابد شيفته خود نمود، چه اينکه من را كه طلبهاي بيش نبودم، بر بالاترين مقامات دنيوي ترجيح داد.[٢]
[١]. خاطرات آیة الله حاج آخوند.
[٢]. همان مدرک.