ترجمه و متن اسرار النقطه يا توحيد مكاشفان - همدانى، على بن شهاب الدين - الصفحة ٢٨ - بيان وفات او
٢٤ و اين امر اشاره است به منزه بودن ذات قديم مقدس ذو الجلال از داشتن جهات، و دور بودن حضرت قدس متعال از آميزش مكانيات- چه علويات و چه سفليات- و برترى منزلت و مقامش از تقيّد به كجائيّات، و ناممكن بودن تعريف كنه و حقيقت ذاتش به انواع عبارات و لغات، و بلندى سراپردههاى جلال و عظمت انوار جمال او از نارسايى اشارات، و از هم پاشيده شدن خردها و ادراكات و نابود شدن نشانها و اثرها در فروغ تجليات عظمت و كبريايى، و درخشش انوار مجد و رفعت خدايى، و ناممكن بودن دگرگونىهاى روزگاران در قدم و ديرينگى ذات، و دور بودن حدود و نواحى و اطراف، از تقديس و توصيف صفات او.
٢٥ بدان كه نقطه حسى اگر چه از اين حيث، جهات از آن منتفى است، ولى از حيث ديگر برايش ثابت است، و آن كروى شكل و مدوّر بودن نقطه است، و شكل كروى اگر جسمى متراكم و محسوس باشد، ناگزير جهات و حدود عالم- بوجود برزخى و شكل حسى خودش- آن را فرا مىگيرد، اگر چه اين از ناحيه حقيقت ذاتش نبوده است، ولى گاهى حدود و جهات- به حسب حركتش- در بارهاش تغيير مىكند و گاهى هم به سبب ساكن بودنش تغيير نمىكند، براى اينكه- كره- اگر ساكن باشد، يكى از نواحى و اطراف آن مشرق و خاور است و مقابل آن مغرب و باختر، و يكى از اطراف و نواحى آن جنوب است و مقابل آن شمال، و همين طور آسمان و زمين، اگر حركت و گردش كند و دگرگونى يابد، نواحى و جوانب درباره آنها برعكس مىشود و با حركت آنها، مشرق مغرب، و بالا پايين، و جنوب شمال مىگردد؛ اين بدان جهت است كه جهات، عارضى آنهاست نه ذاتى، و عوارض حكمشان تداوم و هميشگى ندارد، بلكه گفتهاند: عرض دو «آن و زمان» باقى نمىماند و نابود مىگردد.