ترجمه و متن اسرار النقطه يا توحيد مكاشفان - همدانى، على بن شهاب الدين - الصفحة ٢٠ - هو بيان احوال امير سيد على همدانى ملقب به على ثانى
افراد مراتب موجودات، تكوين و وجود مىيابند؛ بنا بر اين آثار تجليات او (يعنى كمالات ثابت او) به حسب استعدادها كه به سبب تغيير و دگرگونى نشانهها و آياتش- در ارتباط با اعيان موجودات خارجى- تكثّر، و نيز به واسطه قابليات متعدد فزونى پيدا مىكند، متعدد و بىشمار مىگردد، در حالى كه حق تعالى در ذات قديم خودش بر پاكى و قدس و حقيقت اطلاق خودش باقى و دايم است؛ عظمت و جلال الهى برتر از آن است كه با امكان آميزش يافته و از دگرگونى تعينات اعيان موجودات دگرگونى يابد.
[در بيان كسره «باء» بسمله]
١٧ اما كسره (حركت زير) در «ب» بسمله، اشاره است به اينكه نقطه، كليد رازهاى اعيان كلمات نوشتنى و صورتهاى حروف خطى است، و از حقيقت آن اين كه درهاى تعيّنات نقطه را در شهودگاههاى حسّى، و مراتب صورتهاى آن را در عالم نوشتن و رقم گشوده ساخته، و بدان (كسره) درجات شكلهاى نقطه و آثار طبايع آن، و خواص مشهود و معلومش[١] را ظاهر و آشكار مىسازد؛ (اين) اشاره است به گشوده شدن دروازههاى عالم امكان، به واسطه تعيّن اول كه عبارت از كليد رازهاى پنهان و رابطه تعلق قدرت به مقدورات و علم به معلومات مىباشد، و از آن (تعيّن اول) دروازههاى مراتب جبروت و حقايق ملكوت و افراد مراتب حسى و صورتهاى وجودى و تجليات شئونى و تعيّنات شهودى گشوده و ظاهر مىگردد[٢].
[١] - خواص معلوم يعنى: برزخ اعلا و عالم وحدت، و مراتب جبروت يعنى: انوار قاهره- بنا بر اصطلاح اشراقيان- و حقايق، يعنى: عقول؛ و ملكوت، يعنى: انوار اسفهبديه- بنا بر اصطلاح اشراقيان- كه نفوس ناطقهاند.
[٢] - حضرت شيخ صدر الدين قونوى در كتاب اعجاز البيان كه به نام تفسير فاتحه معروف است در قاعدهاى از قواعد كلى گويد:[ كتاب اعجاز البيان را مترجم و مصحح و محشى اين كتاب ترجمه و تعليق آورده كه توسط انتشارات« مولى» به چاپ رسيده است.]« الف» وجود منبسط نور است، و اين همان رق منشور است كه تعبير از آن به نشر شده و بر حقايق ممكنات سايه گسترده است؛ بنا بر اين هر حقيقتى، به تنهايى خود- از جهت ثبوت و امتيازش در علم حق تعالى- عبارت از حرف غيبى است، و از آن جهت كه برخى از آن حقايق تابعاند و-- برخ ديگر متبوع، و تابع، احوال و صفات و لوازم متبوع است، متبوع به اعتبار اضافه و نسبت دادن احوالش به تابع، و تبعيّت تابع مر متبوع را- حال تعلّقش كه خالى از وجود است- كلمه غيبى مىباشد، و به اعتبار تعقل ماهيت متبوع به رنگ وجود و جداى از لوازم ماهيت، حرف وجودى مىباشد، چون وجود لوازم از وجود ماهيت متبوع تأخر دارد و به اعتبار تعقل ماهيت متبوع- با انضمام لوازم تابع آن در حال اتصافش به وجود- كلمه وجودى است.
بنا بر اين هر يك از نقطه و اعراب را پنج مرتبه است و ششمى سلبى مىباشد، اما آنچه كه به نقطه اختصاص دارد: يك و دو و سه است كه بالا و زير حرف قرار مىگيرد، و سلبى عبارت از نداشتن نقطه و اعراب رفع و نصب و جرّ( يعنى حركات حروف به صورت پيش و بالا و زير) و تنوين و سكون« حى» مىباشد و ششمى سلبى سكون« ميّت» مىباشد، و حذف شدن حرف، قائم مقام آن اعراب است، بنا بر اين رفع،( پيش) خاص مرتبه روحانى است و نصب و جر( بالا و زير) خاص صورت ظاهرى و طبيعت است، و سكون« حى» خاص حكم احدى الهى نخستين است كه اختصاص به مقام جمع دارد كه حكم عام و فراگير بر اشياء دارد و آن امر معقول و ثابت است كه اثرش ديده مىشود و عينش مشاهده نمىگردد، همچنانكه حضرت شيخ- ابن عربى- رضى الله عنه در بيتى كه مرادش اين نيست خبر داده و گفته:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|