ترجمه و متن اسرار النقطه يا توحيد مكاشفان - همدانى، على بن شهاب الدين - الصفحة ٤٩ - در بيان معاد و رستاخيز انسانى و شرح عالم مثال و صاحبان قيامت صغرا و قيامت وسطا و قيامت كبرا
دارند، و اينان اهل قيامت وسطايند، و اهل بهشت ذات سه حشر در غيب مراتب جبروت دارند، و اينان اهل قيامت كبرايند[١]؛ پس اهل قيامت صغرى،
[١] - سيد حيدر آملى در كتاب اسرار الشريعة و اطوار الطريقة و انوار الحقيقة- در قيامتهاى صغرا و وسطا و كبرا- گويد: قيامت صغرى عبارت است از ويران شدن عالم محسوس و مركبات، و بازگشتش به عالم بسايط عنصرى جسمانى كه فرمود: إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ، يعنى: وقتى كه كوهها راهسپر شوند و شتران آبستن بىساربان بمانند و ددان پراكنده گردند و دريا آتشين شود و نفوس خلق و هم جنسان جفت شوند( ٣- ٧- تكوير).
اما در نزد برخى قيامت صغرا عبارت است از ظهور حضرت مهدى ٧ در آخر الزمان- براى حكم و قضاوت بين حاضران زمانش- چون او خليفه الهى و قطبى است كه جهان وجود بر گرد او مىگردد و بدو ولايت مطلقه ختم مىشود و تكليف و شرايع و ملل و اديان از ميان برداشته شده و تمام عالم وجود به آن حالى كه پيش از ايجاد داشت باز مىگردد.
قيامت وسطا عبارت است از بازگشت بسايط به هيولاى كلّى نخستين كه قابل و پذيراى صور تمام عالم اجسام- از افلاك و اجرام و مواليد و غير اينها- بود، چنانكه مىفرمايد: إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ... تا: وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ، يعنى: وقتى كه خورشيد تاريك شود و ستارگان تيره شوند و نامهها گسترده و باز شود و آسمان از جا كنده شود و جهنم فروزان شود و بهشت نزديك گردد( ١- ١٣- تكوير).
اما در نزد برخى قيامت وسطا عبارت است از تبدل و دگرگونى عالم صورى حسى به صورت عالم برزخى معادى- نه برزخى نزولى و مبدايى- و درنگ تمام در آن و دريافت دردها و لذتها به مقدار استحقاق، كه به نام عذاب قبر و نعيم آخرت ناميده شده، همچنان كه رسول خدا ٦ فرموده: القبر امّا روضة من رياض الجنّة او حفرة من حفر النيران، يعنى: گور يا بوستانى از بستانهاى بهشت و يا گودالى از گودالهاى دوزخ است، چون خداوند مىفرمايد: وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ، يعنى: عذاب كمترش را زودتر از عذاب بزرگ آنها مىچشانيم[ زودتر عبارت از عالم مثال در قوس صعود است كه از آن تعبير به-- قيامت وسطى شده است.]( ٢١- سجده) و نيز فرموده: وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، يعنى: پيش رويشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند( ١٠٠- مؤمنون)
قيامت كبرا عبارت است از بازگشت صور عالم روحانى- از عقول و نفوس- به جوهر نخستينى كه خداوند از آن جوهر اين حقايق و صور را آفريده است، چنانكه پيغمبر٦ فرموده: اول ما خلق الله تعالى جوهرة فنظر اليها فذابت من هيبته و صارت نصفها ماء و نصفها نارا، فخلق الله تعالى من الماء الارواح و من النار الاجساد ... الحديث، يعنى: نخستين چيزى كه خداوند آفريد گوهرى ارزشمند بود و بدان نظرى فرمود، آن گوهر از هيبت و عظمت آن نظر گداخته گرديد، در نتيجه نصف آن آب گشت و نصف ديگرش آتش، سپس خداوند متعال از آب، ارواح را و از آتش، اجساد را آفريد ... تا پايان حديث.
اما به زبان كشف و روش اهل كشف و ذوق، آن گوهر ارزشمند عبارت از ماده و اصلى است كه خداوند تمام صور عالم را در آن گشوده و نهاده است، و آن را گاهى« هباء» و گاهى« عنصر اعظم» ناميدهاند، و حكمت در آن صدق بيان الهى است كه: كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ، يعنى: چنانكه خلقت را از اول آغاز كرديم، اعاده و بازگشت آن كنيم كه كار ما چنين است( ١٠٤- انبيا)
سپس گوييم: ايجاد صورتهاى اخروى از اين گوهر و ماده، صورتى جاويد و پايدار بوده و پذيراى زوال و نابودى و تغيير و دگرگونى- مطلقا- نيست، چون مىفرمايد: خالِدِينَ فِيها أَبَداً، يعنى: پيوسته در آنجا جاويدان و مخلّداند( ١٢٢- نساء)
و مثال و همانند اين مثال قطعهاى از موم است كه به صورتهاى مختلف و گوناگون ظاهر مىگردد، يا از خودش- مانند هسته خرما و غير آن- و يا از غير خودش- مانند حق تعالى و يا فرشتگان و يا نيرويى كه طبيعت كليه را صورت مىبخشد،- سپس زايل كردن تمام اين صورتهاست از آن( طبيعت كليه) و بازگردانيدنشان به آنچه از قابليت كه بودند، سپس ظهور آنهاست به صورتهايى كه مناسبت با عوالم اخروى و مواطن بهشت و دوزخ دارند، و صدق اين- يعنى حشر انسان به صورت و اعضايى كه پيش از مرگ داشت- بيان الهى است كه:
بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ، يعنى: آرى! توانيم كه انگشتان او را بسازيم( ٤- قيامت) و غير اين از آيات؛ و بيان متشرعان از متكلمان كه قايل به اجزاى اصلى هستند و فناى چيزى را در وجود- مطلقا- محال مىدانند؛ نابودى و فنايش عبارت است از تبديل صور و دگرگونى آنها به صورتهاى ديگر- نه غير اين- و برهان عقلى قائم است كه: موجود هرگز معدوم نمىگردد و معدوم مطلق، هرگز موجود نمىشود، و ايجاد و اعدام تنها بر ممكنات صدق مىكند و بس، يعنى فقط به اعتبار تغيير و دگرگونى صورت و تبديل آن، و( اعتقاد) بازگشت تمام موجودات- در آخرت- به صورى كه بر آنها بودند- به حسب علوم و اعمال- و باقى ماندنشان بر آن صورتها- در بهشت و دوزخ- لازم و واجب است.