ترجمه و متن اسرار النقطه يا توحيد مكاشفان - همدانى، على بن شهاب الدين - الصفحة ٢٧ - هو بيان احوال امير سيد على همدانى ملقب به على ثانى
|
جلت فى تجلّيها الوجود لناظرى |
ففى كل مرئى اراها برؤية[١] |
|
|
و ما ذاك الّا ان بدت بمظاهر |
فظنّوا سواها و هى فيها تجلّت[٢] |
|
و از اسرار و رازهاى نقطه، مجّرد و رها بودنش از جهات و اطراف و دور بودنش از تعلق به مكان و مكانيات است، براى اينكه حقيقت نقطه و ذاتش كروى شكل است و شكل مدوّر بهترين شكلها، و دورترين آنها از دگرگونى و تباهى مىباشد، و اين شكل را- از حيث هيئت و حقيقتش- مطلقا جهتى نيست، براى اينكه جهات- جز به واسطه تفاصيل اجزاى گوناگون- اثبات نمىگردد؛ مثلا انسان داراى سر و پا است، و شكى نيست كه سرش از پايش برتر مىباشد، پس به اين اعتبار، جهتى كه طرف سرش مىباشد به نام فوق و بالا، و جهت ديگر كه طرف پايش مىباشد تحت و زير ناميده مىشود؛ و او را دو جانب مىباشد، يكى از آن دو از ديگرى قوىتر است، جهتى كه طرف جانب قوىتر است يمين و راست، و طرف ديگر كه مقابل آن است يسار و چپ ناميده مىشود؛ و او را نيز دو جانب ديگر است: يكى از آن دو به حركت ارادى نقلى و جابجايى او به حركت در مىآيد، جهتى كه به طرف اين جانب است جلو و پيش رو، و طرف ديگر كه مقابل آن است پشت و پس ناميده مىشود، در حالى كه در شكل كره، مطلقا اين صفات وجود ندارد، از اين روى به جهات و اطراف توصيف نمىگردد.
[١] - اين دو بيت از قصيده نظم السلوك ابن فارض مصرى قدس سره است؛ و در حاشيه نسخه اصل، دو بيت از مثنوى معنوى مولوى قدس سره در معناى اين دو بيت آمده كه عينا نقل مىكنيم، اما معنى بيت نخستين اينكه:
حضرت معشوق در تجلى وجودى بر ديدگانم ظاهر و جلوهگر گشت، لذا بر هر چه نظر مىكنم او را به مشاهده و عيان مىبينم.
[٢] - اين نيست جز آنكه حضرت معشوق به واسطه صور در مظاهر عالم ظاهر شد، و گمان كردند كه اين صور غير حضرت اوست در حالى كه همو بود كه در حقايق صور تجلى كرده بود؛ اما دو بيت مثنوى كه در مثنوى قونيه به شمارههاى: ٢٦١٢ و ٢٦١٣ آمده:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|