علوم قرآنى - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٦٤ - ٣ نسخ حكم و بقاى آيه
گيرد، بلكه عمل منفى نيز مىتواند مصحح نسخ گردد.
در فرض سوم كه آيه ناسخ به آيه منسوخ ناظر نباشد، موارد زيادى را گفتهاند؛ از جمله آيه مجازات فحشا. در مورد عقوبت مرتكبين زنا، نخست دستور آمد كه زنان (شوهردار)[١] اگر مرتكب فحشا شدند در خانه نگاه داشته شوند تا موقع فرا رسيدن مرگ آنان يا آن كه دستور ديگرى درباره آنان صادر گردد: «وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا»[٢]. و درباره دو جوان (دختر و پسر) كه مرتكب فحشا شوند، آنان را مورد نكوهش و آزار قرار دهيد، اگر پشيمان شده توبه نمودند آنان را رها كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است: «وَ الَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً»[٣].
از امام صادق عليه السّلام روايت است كه هر دو آيه منسوخ است و ناسخ آن دستور جلد (١٠٠ تازيانه) و رجم (سنگسار) است. روايات در اين باره فراوان است و مفسران جملگى اتفاق نظر دارند[٤]. برخى در اينجا نيز مناقشه دارند؛ از جمله استاد- طاب ثراه- كه تفصيل آن را در «التمهيد» (ج ٢، ص ٣٠٨) آوردهايم.
آيه ديگرى كه مىتوان در اين زمينه شاهد آورد، آيه «ارث بر اساس اخوّت ايمانى» است كه در آغاز هجرت تشريع گرديد. كه وارث هر مؤمن مهاجر، برادر ايمانى او است نه خويشاوندان كافر يا غير مهاجر. امام باقر عليه السّلام در اين باره مىفرمايد:
«كان المسلمون يتوارثون بالمؤاخاة الاولى؛ نخست مسلمانان بر اساس عقد اخوّت از يكديگر ارث مىبردند»[٥]. آيه چنين است: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»[٦].
«اولياء» در آيه، جمع «ولىّ» به معناى بستگان نزديك است كه از ورثه نيز محسوب مىشوند. صدر آيه درباره مهاجرين است و ذيل آيه به انصار (مردم مدينه) نظر دارد
[١] اين قيد بر حسب استظهار برخى است تا منافات ميان اين آيه و آيه پس از آن برداشته شود.
[٢] نساء ٤: ١٥.
[٣] نساء ٤: ١٦.
[٤] ر. ك: طبرسى، مجمع البيان، ج ٣، ص ٢٠. عياشى، ج ١، ص ٢٢٨- ٢٢٧. صافى، ج ١، ص ٣٣٩. جصاص، احكام القرآن، ج ٢، ص ١٠٧. سيوطى، الدر المنثور، ج ٢، ص ١٣٠.
[٥] مجمع البيان، ج ٤، ص ٥٦١.
[٦] انفال ٨: ٧٢.