علوم قرآنى - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٦٦ - وجوه اعجاز قرآن
حالت عادى دارند را، به هنگام اراده مقابله با قرآن، از آنان مىستاند و آنان را در آن هنگام خلع سلاح مىكند و از دارا بودن شرايط مقابله به حالت ندارى تبديل مىكند. در حقيقت يكگونه دگرگونى صفت درونى بر ايشان رخ مىدهد.
دو- أساسا آن امكانات در اختيار بشر قرار نگرفته تا بتوانند با قرآن مقابله كنند و معناى «صرف» در آيه فوقالذكر همين است. خداوند جايى براى شبهه و تباه ساختن آيات خود باقى نگذارده، يعنى اساسا اينگونه امكانات كه كسى بتواند آيات الهى را تباه سازد، براى بشر فراهم نيست. آيه: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ[١]؛ بلكه تكذيب نمودند آنچه را كه توانايى احاطه به فهم و درك آن را نداشتند» نيز به همين حقيقت اشارت دارد. همچنين آيه «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ[٢]؛ از آيات الهى روىگردان شدند. خداوند دلهاى آنان را [از پذيرش حق] برگرداند. زيرا آنان گروهى بودند كه توانايى درك و فهم حقيقت را نداشتند». در اين آيه، صرف قلوب را معلول عدم شايستگى درك حقايق گرفته است كه خود موجب گرديدهاند.
ثالثا؛ آن كه جبرا و قهرا آنان را بازدارد، با آن كه توانايى لازم را دارند، ولى در موقع مقابله حالت سستى و رخوت به آنان دست دهد و بدين جهت از معارضه با قرآن فرونشينند.
فرق ميان اين تفسير و تفسير نخست در آن است كه در آن تفسير، انگيزه و شور و شوق آنان سلب مىشود و در اين تفسير انگيزه همچنان داغ است، ولى جرأت اقدام را از دست مىدهند؛ مانند كسى كه جلوى او- به رغم كوشش و وجود انگيزه- قهرا گرفته شود.
البته معناى اول و سوم، و قسمت اول از معناى دوم، بر خلاف ضرورت است و با تصريحات عرب آن زمان منافات دارد. زيرا اگر چنين بود بايستى عرب از دگرگونى حالت درونى خود به شگفت آيد، نه آنكه شگفتى خود را نسبت به جاذبيّت آواى دلانگيز و فرحبخش قرآن بروز دهد. بهويژه آنكه كسانى از قريش مانند ابو جهل و ديگران در گوش افراد قبايل عرب به هنگام ورود مسجد الحرام پنبه
[١] يونس ١٠: ٣٩.
[٢] توبه ٩: ١٢٧.