علوم قرآنى - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٠ - در روايات اهل سنت
«لغت» به كيفيت نطق، اعم از اظهار و ادغام و تفخيم و ترقيق و اماله و اشباع و مدّ و قصر و تشديد و تليين و امثال اينها تفسير و اطلاق مىشود[١].
«حرف» در لغت به معنا طرف و كناره است. ابن سيده گويد: گفته كسى كه گويد:
«فلان على حرف من أمره؛ فلانى در كناره كارش قرار گرفته» بدين معناست كه در متن كار قرار نگرفته و در كناره است تا هرگاه ناخوشايندى پيش آيد فورا كناره گيرد.
در قرآن همين تعبير آمده، آنجا كه فرموده: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ»[٢] يعنى هرگاه با ناپسندى برخورد كرد، فورا روىگردان شود. ازهرى از ابو هيثم نقل مىكند كه «حرف» كناره هر چيزى است؛ مانند «حرف الجبل» يعنى دامنه كوه و «حرف النّهر» به معنا كناره رود و «حرف السّيف» به معنا لبه شمشير.
بنابراين هرگاه از كلمهاى به وجوهى تعبير (قرائت) شود هر وجه آن را «حرف» مىنامند، براى اينكه وجه هر چيز، طرف و جانب آن است كه بدان ظهور مىيابد و چون «قرائت» كه كيفيتى از تعبير كلمه و چگونگى اداى آن است وجهى از وجوه تعبير لفظ به حساب آمده، حرف ناميده مىشود و جمع آن «أحرف» است.
ابو عبيد- در تفسير نزل القرآن على سبعة احرف- گويد: «نزل على سبع لغات من لغات العرب». ازهرى از ابو العباس نقل كرده كه در معنا «نزل القرآن على سبعة أحرف» گفته است «مقصود از «أحرف» چيزى جز لغات (لهجهها) نيست». ازهرى گويد: «ابو العباس كه در ادبيات عرب يگانه عصر خويش است گفته ابو عبيد را در اين زمينه پسند كرده و صواب شمرده است»[٣].
«لغات» همان لغت عرب، يعنى لهجههاى آنان در كيفيت و چگونگى تعبير و ادا كلمه است.
بغوى گويد: «صحيحترين گفتهها درباره اين حديث و نزديكترين تفسيرها به ظاهر حديث آن است كه منظور از اين حروف، لغات است. به اين معنا كه هر قومى از عرب مىتواند قرآن را به لغت خود قرائت كند و هر كلمهاى را به نحوى كه روش و عادت اوست اعم از ادغام، اظهار، اماله، تفخيم، اشمام، اتمام، تليين و ديگر وجوه
[١] الاتقان في علوم القرآن، ج ١، ص ٤٦.
[٢] حج ٢٢: ١١.
[٣] لسان العرب، ماده« حرف».