داستانهاى سياست - آل احمد، جلال - الصفحة ٣٩
٤
زيرابىها
«اسد» هم جزو هشتاد و سه نفرى بود كه همان روزهاى اوّل، از زيراب به كرمان، تبعيدشان كردند.
فرداى آن روز كه تمام معدن اشغال شد و در و ديوار و حتّى برگهاى جنگل را هم به مسلسل بستند و طبقهبندى كارگران شروع شد، اسد با چند نفر رفقاى نزديكش، به اتّهام اين كه «پاس بخش» بودهاند و اسم شب را براى تمام پادگانهاى كارگرى داخل و خارج معدن مىبردهاند، جزو طبقه دوّم قلمداد شدند؛ و پس فرداى آن روز، به اتّفاق ديگران، در چند واگون بارى قطار به سمت جنوب حركت داده شدند.
كسانى كه از طبقه اوّل به شمار رفته بودند و خطرناكترين افراد محسوب مىشدند، يا به جنگل فرار كرده بودند و يا گرفتار شده بودند. دسته سوّم و چهارم نيز پس از شش روز، وقتى كه خانهها همه غارت شد و آبها از آسياب افتاد، اجازه يافتند كه كلنگهاى خود را به دوش بگيرند و از زير برق سرنيزههاى وحشى و گرسنه، دوباره به تاريكى سرد و اطمينان بخش دالانهاى دراز و مرطوب معدن پناه ببرند.
اسد و همراهانش، حتّى وقتى هم كه از اصفهان به سوى نقاط جنوبىتر به راه مىافتادند، هنوز نمىدانستند كه به كجا بايد تبعيد شوند.
وقتى كه از زيراب به راه مىافتادند، به آنها گفته مىشد شما را فقط به پشت گدوك مىرسانيم و آزادتان مىكنيم. وقتى هم كه از تهران حركت مىكردند،