داستانهاى سياست - آل احمد، جلال - الصفحة ١١٤
كمتر مزاحم او بشود؛ از رفت و آمد او با زنان آزادىخواه چيزى نپرسد و در خانه درست مثل يك رهبر بزرگ و اجتماعى با او رفتار كند و مثل پروانه دورش بگردد.
شايد فكر كنيد كه خدادادخان از داشتن چنين زن خوب و فهميدهاى- كه ماهى هزار تومان حقوق مىگيرد- بسيار خوشبخت است. ولى او تاكنون هر چه فكر كرده است- به خصوص در اين يك هفته كه به عضويّت كميته مركزى انتخاب شده- به اين نتيجه رسيده است كه هر زن ديگرى را مىگرفت، جز اين نمىتوانست باشد. در مقابل او كه اين همه خودش را فراموش كرده است و اصلا به خاطر كارهاى اجتماعى نمىتواند به خودش برسد، ديگران وظايفى دارند كه گيرم زن او نباشد، بايد خيلى بيش از اينها به او برسند. درست است كه خدادادخان از داشتن چنين زنى هرگز گلهاى نكرده است، ولى در اين اواخر كه حزب وسعت يافته و او نفوذ كلام خود را روى اعضاى آن، از زن و مرد، مىبيند- و به خصوص چهار روز پيش در جشنى كه به افتخار اعضاى كميته جديد برپا شده بود- كمكم به اين فكر افتاده است كه چرا يك مرد سياسى خود را پاىبند اهل و عيال كند؟ به خصوص دو تا «دختر خانم» مبارز و نويسنده هم هستند كه هر وقت به اداره روزنامه مىآيند، او را بيشتر به اين فكر وامىدارند. و او حتّى گاهى كوشش مىكند داستان اهل و عيال را، همرديف گذشتههايى به حساب بيآورد كه بايد با آنها قطع رابطه كرد و پلها را با آنها بريد.
وقت خدادادخان خيلى تنگ است. هميشه آرزو مىكند كه كاش روزها چهل و هشت ساعت مىداشت، و يا او مىتوانست اصلا نخوابد. شبها دير از محافل «فرهنگى و خانه فرهنگى» و مجالس «نيمه سياسى و نيمه دوستانه» برمىگردد و ديرتر مىخوابد و صبح ساعت نه برمىخيزد. تا ريشى بتراشد و سر مقاله خودش را از روزنامه ارگان بخواند و صبحانهاى بخورد و دستى به سر و گوش زنش بكشد، ساعت ده شده است، و او از خانه يك سر به سراغ دوست تازه نماينده شدهاش مىرود كه منتظر او است و هر روز صبح پيش او «پسيكولوژى دهفول» مىخواند و تا ظهر اگر هم از «پسيكولوژى دهفول» بحثى به ميان نيآيد، اقلّا شور و مشورتى كردهاند و به رتق و فتق امور جارى پرداختهاند.
سر ظهر از آنجا با ماشين دوستش به اداره روزنامه مىرود. تا دو ساعت بعد از ظهر، گرفتار كار عادّى روزنامه و مجلّههاى حزبى است. يكى از فلان كميته حزبى شكايتى دارد. ديگرى درباره «رپورتاژ» تازهاى كه از فلان ميتينگ «ضدّ ديكتاتورى» تهيّه كرده است، با او مشورت مىكند. آن ديگرى داستانى نوشته است كه نمىداند آن را چه طور تمام كند. و آن ديگرى ترجمهاى را كه از يك مجلّه نيمه آسيايى و