داستانهاى سياست

داستانهاى سياست - آل احمد، جلال - الصفحة ١١٨

در زندگى به خودش برسد و انتظار داشته باشد كه زنش گره كراواتش را ببندد يا حقوقش را بيآورند در خانه‌اش بدهند.

خدادادخان پيش از اين كه به عضويّت كميته مركزى انتخاب بشود، يكى دو سال هم در يك ايالت شمالى مسؤول تشكيلات بوده است. و بعضى از دوستان او كه نتوانسته‌اند موفّقيّت‌هاى او را داشته باشند، عقيده دارند كه اگر او پيش از اين كه به محافل «نيمه سياسى و نيمه دوستانه» پا باز كند، به كميته مركزى راه يافته است، مسلّما به اين علّت بوده است كه در آن يكى دو سال، مقدّمات كار خود را فراهم كرده بوده است. و براى اين استنتاج خود دليل هم مى‌آورند كه مثلا چرا او با وجود اين كه در اوايل به «پوزيسيون كريتيك» خود مى‌باليده است، اجازه داده بوده است فلان همكار حزبى‌اش را به همين اتّهام از آن ايالت شمالى اخراج كنند. و يا چرا فلان مسؤول «تشكيلات دهقانان»، به دستور او از ايجاد اتّحاديه در برخى از روستاها خوددارى كرده بوده است. و يا چرا در عكس‌هايى كه از آن زمان او باقى است، كلاه پوستى بلند به سر دارد و يا ششلول بسته است و يا با فلان «قوماندان» بازو به بازو عكس انداخته است ...

البتّه به هيچ كدام از اين ايرادها و انتقادهايى كه آدم‌هاى منفى‌باف حزب مى‌كنند، نمى‌توان اعتماد داشت.

امّا آن چه مسلّم است، اين كه دوست تازه نماينده شده خدادادخان كه پيش او «پسيكولوژى ده‌فول» مى‌خواند، مالك همان روستاهايى است كه اين شايعات درباره‌شان سر زبان‌ها است.

ولى حتّى اين حقيقت مسلّم را هم نمى‌توان به عهده خدادادخان دانست. چون ممكن است همان دوست او- كه يكى از روزنامه‌هاى محلّى، انتخاب شدنش را با كمك «قوماندان» ها دانسته بود- شخصا باعث اخراج فلان عضو و جلوگيرى از ايجاد اتّحاديه دهقانان در فلان ناحيه شده باشد و آن چه مسلّم‌تر است اين كه تمام اين شايعات در آينده او و در «كارير» آينده او كوچك‌ترين اثرى نخواهد داشت.

امّا راستى درباره آينده خدادادخان!؟ فراموش نبايد كرد كه چون خدادادخان يك آدم با «پرنسيپ» است، آينده خود را اصولا با آينده حزب درآميخته است. و به اين طريق هرگز از آينده خود دم نمى‌زند. يعنى برازنده او نيست. از يك رهبر بزرگ اجتماعى چيزى هم جز اين انتظار نمى‌رود. درست است كه او با گذشته‌ها بريده است و چشم به آينده دوخته، امّا درباره آينده، به همان چشم دوختن اكتفا مى‌كند. و هرگز چيزى از آن چه را كه از دور مى‌بيند، بر زبان نمى‌آورد. يعنى درخور شأن او نيست. امّا اطرافيان او و همه حزبى‌ها عقيده دارند كه فردا- وقتى نهضت به قدرت‌