داستانهاى سياست

داستانهاى سياست - آل احمد، جلال - الصفحة ١١٣

اصرار دارد اسم‌ها و اصطلاحات و «ايسم» هاى فرنگى را با خطّ لاتين در زير مقاله‌هايى كه براى مجلّه ماهانه حزب مى‌نويسد حاشيه برود، ... در كنفرانس‌هاى علمى «كلاس كادر»، كلمات دشوار فرنگى را به كار ببرد، ... اين‌ها حتّى موجب تأييد شايعه اروپا ديدگى او نيز شده است و خدادادخان نه از اين لحاظ كه ميل داشته باشد مردم را در اشتباه خودشان باقى بگذارد، بلكه فقط از اين لحاظ كه گذشته را اصلا مورد بحث نمى‌داند، با صحّت و سقم تمام اين شايعات كارى ندارد. گذشته از اين كه مگر اروپا ديده‌ها چه رجحانى بر او دارند؟

خدادادخان با اين كه يك هفته است به عضويّت كميته مركزى انتخاب شده است، زن و بچّه هم دارد. و به اين طريق گذشته از مسؤوليّت سنگينى كه در اجتماع، و حزب به عهده گرفته است، مسؤول اداره امور يك خانواده هم هست.

امّا خوش‌بختى اين‌جا است كه زن فهميده‌اى دارد و در خانه، تنها شوهر زن خود و يا پدر خانواده نيست. و حتّى قبل از انتخاب اخير، در خانه هم او را يك رهبر بزرگ، يك مرد فكور و پيشواى اجتماعى مى‌دانستند كه بهترين ايّام جوانى خود را در زندان سياه گذرانده است. صبح‌ها زنش او را از خواب بيدار مى‌كند؛ آب مى‌ريزد تا او صورتش را بشويد؛ بساط ريش‌تراشى‌اش را جمع مى‌كند و خودش صبحانه او را مى‌آورد؛ سرمقاله‌اى را كه در آخرين ساعات ديشب خودش نوشته، از روزنامه ارگان برايش مى‌خواند و غلطهاى مطبعه‌اى آن را برايش يادداشت مى‌كند؛ بعد لباسش را مى‌آورد؛ كراواتش را مى‌بندد. حتّى رنگ آن را هم خودش انتخاب مى‌كند. تعجّب نكنيد! پارچه لباس خدادادخان را هم زنش انتخاب مى‌كند و حتّى به خيّاط مى‌دهد و مى‌گيرد. چون مى‌داند كه شوهرش به اين كارها نمى‌رسد. آخر اگر هم خدادادخان اين موقعيّت برجسته سياسى را نمى‌داشت، اقلّا يك شوهر رشيد و خوبرو كه بود.

اين را هم بايد بيفزاييم كه خدادادخان در باره مسايل مادّى خانواده زياد سخت نمى‌گيرد. يعنى كارى با مسايل مالى خانواده ندارد. درست است كه اجاره‌نشينى مى‌كنند و تلفن هم ندارند، امّا سر هر ماه، يك آقايى كه اسمش به «اوف» ختم مى‌شود، هزار تومان درست مى‌آورد در خانه مى‌دهد. البتّه نه گمان كنيد كه اين پول مفت و مسلّم به آن‌ها داده مى‌شود. زن خدادادخان، هفته‌اى سه روز، و روزى دو ساعت، عصرها در يك خبرگزارى خارجى ماشين‌نويسى مى‌كند. و اين پول، مزد كارى است كه مى‌كند. و با اين پول، نه تنها زندگى‌شان به خوشى مى‌گذرد، بلكه تابستان‌ها هم مى‌شود به بابلسر رفت و چند روزى كنار دريا، دور از جنجال سياست و حزب استراحت كرد و زن خدادادخان، كه به هر صورت از زنان فهميده است، به خاطر اين دلايل هم شده، سعى مى‌كند شوهرش را مرتّب و آبرومند نگه دارد؛