چرا دين؟ چرا اسلام؟ چرا تشيع؟ - شاكريان، حميدرضا - الصفحة ٥٦
٢. خودستيزى[١]؛ حقانيت همه اديان، خودستيز است؛ زيرا بهطور معمول اديان آموزههاى مخالف در دينهاى ديگر را نفى كرده و يا بهطور كلى دينهاى ديگر را باطل يا منسوخ مىانگارند. بنابراين هر يك از اين اديان اگر بر حق باشند بايد اين ادعايشان نيز بر حق بوده و مورد قبول قرار گيرد. بنابراين از حقانيت هر دين، بطلان ديگر اديان به دست مىآيد و حقانگارى هر دينى بطلان ديگر اديان را نتيجه مىدهد. در نتيجه پلوراليسم دينى، خود برانداز است و همان چيزى را نتيجه مىدهد كه درصدد نفى آن بوده است.
٣. ابطال همه اديان: پنداره پلوراليسم سرانجامى جز باطلانگارى همه اديان ندارد؛ زيرا اين انگاره از سويى، به حقانيت همه اديان حكم مىكند و از ديگر سو، اديان موجود معمولًا حقانيت عرضى يكديگر را نفى مىكنند! نتيجه اين تعارض چيزى جز باطلانگارى همه اديان و شكاكيت[٢] و سرگردانى نيست. زيرا براساس اين انگاره دين (الف) دين (ب) را باطل مىانگارد و دين (ب) دين (الف) را و فرض آن است هر دو برحقند. بنابر اين از حقانيت هر دو اجماعى مركب بر بطلان هر دو حاصل مىشود.
٤. پيشفرض بنيادين؛ زيرساخت تئوريك انگاره پلوراليسم نسبيت معرفت و يا نسبيت حقيقت است. بر اساس اين گمانه هيچ حقيقت مطلق و پايدارى وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد قابل شناخت نيست. چنين پندارهاى از جهاتى چند آسيبمند و ويرانگر بنيادى معرفت مىباشد. از جمله ايرادات وارد بر آن خودشمولى[٣] و خويش براندازى[٤] است، چرا كه:
[١]Self Refutation .
[٢]Scepticism .
[٣]Self Conclusion .
[٤]Selfexclusion .