چرا دين؟ چرا اسلام؟ چرا تشيع؟ - شاكريان، حميدرضا - الصفحة ١٠٣
٢- ٤. تعارض دانش و رستگارى؛ به اعتقاد رسمى مسيحيت شجره ممنوعه كه آدم و حوا به جرم خوردن آن از بهشت رانده شدند، و به تبع آن همه انسانها مورد خشم الهى قرار گرفته و گنهكار شدند، چيزى جز شجره معرفت و دانش نيك و بد نبوده است. «پس گرفته خداوند پروردگار آدم را در بهشت عدن قرار داد تا او را رستگار و مورد عنايت خود سازد، و آدم را امر نموده چنين گفت: آنچه از درختان باغ خواهى بخور، اما مبادا كه از درخت معرفت نيك و بد بخورى كه هرگاه از آن بخورى خواهى مرد».[١]
و در باب سوم مىگويد كه خداوند پس از تخلف آدم چنين گفت: «اكنون انسان مانند يكى از ما شده كه نيك و بد را تميز مىدهد و اكنون است كه دست دراز كند و از درخت حيات نيز بخورد و تا ابد زنده بماند» پس او را از بهشت عدن بيرون كرد ...»[٢]
بر اساس اين آموزه جستجوى دانش و معرفت در تعارض با رستگارى و خلود انسان در بهشت است. به عبارت ديگر چنين وانمود مىكند كه يا بايد رستگارى و بهشت را برگزيد، و يا در جستجوى دانش و معرفت برآمد. پس آنكه بهشت و رستگارى خواهد بايد از پيمودن طريق دانش و معرفت فاصله گيرد، وآنكه دانش و معرفت جويد، بايد بهاى سنگين خروج از بهشت و سعادت جاودان را تحمل نمايد!
استاد مطهرى در اين باره مىنويسد: «بر اساس اين برداشت همه وسوسهها وسوسه آگاهى است، پس شيطان وسوه گر همان عقل است.»[٣]
[١] - تورات، سفر پيدايش ٢: ١٥- ١٧
[٢] - تورات، سفر پيدايش ٣: ٢٢
[٣] - شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٣٠، تهران: صدرا، چاپ هفتم، ١٣٧٧